پارت
#پارت_7
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
تهیونگ:آقا مَ مَ من که گفتم یادم رفت
جئون: دهنتو ببند مگه چقد کار داشتی ک یادت رفت هاااا
تهیونگ: دیگ نتونستم خودمو جمع و جور کنم بغضم ترکید
و شروع کردم به اشک ریختن خیلی آروم به صدا اشکام جاری میشدن
میتونستم حس کنم ک جئون داشت ی کارایی میکرد
سرمو ک آوردم بالا محکم با کمربندش یکی زد توی صورتم
اونقدری درد داشتم ک نمیدونستم باید چیکار کنم
اونقدری
زد تا خودش خسته شد کمربندو گذاشت
و بعدش رفت
تهیونگ:بعدش گذشت چند مین در اتاق باز شد آقای جئون بود
جئون: بلند اینبار به اصرار لیلی بخشیدمت
اگ ی بار دیگ تکرارش کنی همون بلایی رو سرت میارم ک دوست نداری فهمیدی یا نه
تهیونگ: بله آقا فهمیدم...
جئون: حالا هم برو چند روزم جلوی چشام آفتابی نشو
تهیونگ: چشم
رفتم توی اتاق نشستم روی صندلی و فقط به ی گوشه خیره شده بودم
که تصمیم گرفتم برم ی دوش بگیرم توی حموم ک حس کردم در اتاقم باز شد
رفتم ببینم کیه ک دیدم...
شرایط لایک ۱۰۰تا بازنشر ۲۳تا
کامنت ۴۰تا
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
تهیونگ:آقا مَ مَ من که گفتم یادم رفت
جئون: دهنتو ببند مگه چقد کار داشتی ک یادت رفت هاااا
تهیونگ: دیگ نتونستم خودمو جمع و جور کنم بغضم ترکید
و شروع کردم به اشک ریختن خیلی آروم به صدا اشکام جاری میشدن
میتونستم حس کنم ک جئون داشت ی کارایی میکرد
سرمو ک آوردم بالا محکم با کمربندش یکی زد توی صورتم
اونقدری درد داشتم ک نمیدونستم باید چیکار کنم
اونقدری
زد تا خودش خسته شد کمربندو گذاشت
و بعدش رفت
تهیونگ:بعدش گذشت چند مین در اتاق باز شد آقای جئون بود
جئون: بلند اینبار به اصرار لیلی بخشیدمت
اگ ی بار دیگ تکرارش کنی همون بلایی رو سرت میارم ک دوست نداری فهمیدی یا نه
تهیونگ: بله آقا فهمیدم...
جئون: حالا هم برو چند روزم جلوی چشام آفتابی نشو
تهیونگ: چشم
رفتم توی اتاق نشستم روی صندلی و فقط به ی گوشه خیره شده بودم
که تصمیم گرفتم برم ی دوش بگیرم توی حموم ک حس کردم در اتاقم باز شد
رفتم ببینم کیه ک دیدم...
شرایط لایک ۱۰۰تا بازنشر ۲۳تا
کامنت ۴۰تا
- ۴۷۷
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط