پارت
#پارت_4
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
همینطور ک داشتم میرفتم سمت
آشپز خونه شنیدم خدمتکارا
داشتن باهم میگفتن ک این
بدبختو هم میخاد مث بقیه وقتی کارش تموم شد بندازتش ی گوشه
تهیونگ: منظورشونو از کارش تموم شد
نفهمیدم یعنی چه کاری داره؟
رفتم توی آشپزخونه ی لیوان برداشتمو
پر آب کردم خوردم
بعدشم از لیلی پرسیدم ک آقای جئون چجوری آدمیه اول هیچی نگفت ولی بعدش گفت ک
لیلی: بشین
تهیونگ:نشستم و با دقت گوش کردم ببینم
چی میگه در مورد آقای جئون
لیلی: ببین من نمیتونم زیاد درباره آقای
جئون بهت چیزی بگم فقط
میتونم بگم ک زیاد توی دست و پاش نباش و از قوانینی ک گفتم اطاعت کن
تهیونگ: نمیدونستم سوالی رو ک توی ذهنمه رو بپرسم یا نه ولی
هرجور ک بود پرسیدم
امم خب ببین لیلی من ی حرفایی شنیدم ک یکم ترسیدم
لیلی: چی شده چی شنیدی؟
تهیونگ:خب خدمتکارا میگفتن ک وقتی آقای جئون کارش باهام تموم شه منو میندازه ی گوشه...
شرایط لایک ۶۰تا بازنشر ۱۶
فک نکنید کم می نویسم کم کم زیاد میشه
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
همینطور ک داشتم میرفتم سمت
آشپز خونه شنیدم خدمتکارا
داشتن باهم میگفتن ک این
بدبختو هم میخاد مث بقیه وقتی کارش تموم شد بندازتش ی گوشه
تهیونگ: منظورشونو از کارش تموم شد
نفهمیدم یعنی چه کاری داره؟
رفتم توی آشپزخونه ی لیوان برداشتمو
پر آب کردم خوردم
بعدشم از لیلی پرسیدم ک آقای جئون چجوری آدمیه اول هیچی نگفت ولی بعدش گفت ک
لیلی: بشین
تهیونگ:نشستم و با دقت گوش کردم ببینم
چی میگه در مورد آقای جئون
لیلی: ببین من نمیتونم زیاد درباره آقای
جئون بهت چیزی بگم فقط
میتونم بگم ک زیاد توی دست و پاش نباش و از قوانینی ک گفتم اطاعت کن
تهیونگ: نمیدونستم سوالی رو ک توی ذهنمه رو بپرسم یا نه ولی
هرجور ک بود پرسیدم
امم خب ببین لیلی من ی حرفایی شنیدم ک یکم ترسیدم
لیلی: چی شده چی شنیدی؟
تهیونگ:خب خدمتکارا میگفتن ک وقتی آقای جئون کارش باهام تموم شه منو میندازه ی گوشه...
شرایط لایک ۶۰تا بازنشر ۱۶
فک نکنید کم می نویسم کم کم زیاد میشه
- ۱۰.۳k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط