مادر
مادر؟!!!
لقمه نون و بطری آب تو کیفت گذاشتم یادت نره زنگ تفریح
گلویی تازه کنی ..جونی بگیری
باشه مامان جون
روزه کله گنجشکی گرفته بود😔
حوالی ظهر بود تلفن به صدا درآمد
مدیر مدرسه بود
با هیجان و ترس صدا میزد
مدرسه رو موشک زدن
جمع شدیم نماز خونه
سریع بیا دخترت رو ببر امنیت نداره اینجا
مادر تا به مدرسه برسد
چند باری زمین خورد
اما راکت دوم کار را تمام کرده بود
فرشته ها کنار معلمهای مهربونشون
پرکشیده بودند
مدرسه شجره طیبه چه نامی داشت
و چه سرنوشتی
گلوی فرشته کوچولوی مامان با آب تازه نشد
سرخی خون روی پیکرش نشون میداد
روزه کله گنجشکی رو با خون افطار کرده.
لقمه نون و بطری آب تو کیفت گذاشتم یادت نره زنگ تفریح
گلویی تازه کنی ..جونی بگیری
باشه مامان جون
روزه کله گنجشکی گرفته بود😔
حوالی ظهر بود تلفن به صدا درآمد
مدیر مدرسه بود
با هیجان و ترس صدا میزد
مدرسه رو موشک زدن
جمع شدیم نماز خونه
سریع بیا دخترت رو ببر امنیت نداره اینجا
مادر تا به مدرسه برسد
چند باری زمین خورد
اما راکت دوم کار را تمام کرده بود
فرشته ها کنار معلمهای مهربونشون
پرکشیده بودند
مدرسه شجره طیبه چه نامی داشت
و چه سرنوشتی
گلوی فرشته کوچولوی مامان با آب تازه نشد
سرخی خون روی پیکرش نشون میداد
روزه کله گنجشکی رو با خون افطار کرده.
- ۲۷۸
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط