ویو
ویو ۱۲
آماده شدم و دارم میرم آدرسی که جونگکوک گفته بود
رسیدم و نشستم سر یه میز بعد از چند دقیقه جونگکوک اومد و نشست روبروم
_س...سلام
+سلام چی میخوری
_من چیزی نمیخورم
+خب باشه
_چیکارم داشتی؟
+خب راستش(یه جعبه از جیبش درآورد)
_این چیه
+بازش کن
_(بازش کردم،یه گردنبند بود)این برای چیه؟
آوردش سمت گردنم و برام بست دوباره نشست
+خب...ا.ت...من تورو دوست دارم تو چی؟من بابام رو راضی میکنم تو هم بابا و مامانتو راضی کن
_برای چی؟
+چقدر تو خنگی کیوت(زیرلب)مگه تو به من حسی نداری؟
_خب راستش...اهوم
+خب تموم شد دیگه بیا باهم خانوادمون رو راضی کنیم
_ب...باشه من رفتم
+اهوم باشه
سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم
رسیدم و درو باز کردم
_مامان من یکی رو دوست دارم میخوام باهاش ازدواج کنم
£چی؟
_مامان من عاشق یکی هستم
£خب اون آقای عاشق ما کیه
_پسرعمو
£چی؟
_جونگکوک
£عمرا چیزی درباره ی جونگکوک نمیدونی
_میدونم...ولی اون تغییر کرده
£مطمعنی
_آره
£اگه بهت خیانت کرد چی؟
_نمیکنه مطمعنم
£باشه
ویو ۱ سال بعد
♡اگه میتونی لباستو بگیر
_یونا توروخدا وایسا
♡نه نه نه نه
_یونااااا
♡تونستی لباستو بگیر
بدو بدو سمتش رفتم که لباسمو ازش بگیرم چون لخت بودم و فقط(فهمیدین؟🤭)تنم بود که سر خوردم و افتادم ولی روی زمین نه
ویو کوک
بدو بدو داشت دنبال یونا میرفت لخت بود داشت می افتاد که رفتم سمتش و دستمو دور کمرش حلقه کردم
_ام میزاری زمین منو
+چی؟آها فهمیدم باشه
♡مامان بیا لباست
_آفرین بچه(خنده)
♡+(خنده)
پایان🤭🎀
بچه ها سر این فیک اذیتتون کردما ببخشید
فیک بعدی اسمش زیبایی حقیقی میخوام فیلم زیبایی حقیقی رو فیکش رو بنویسم🎀
آماده شدم و دارم میرم آدرسی که جونگکوک گفته بود
رسیدم و نشستم سر یه میز بعد از چند دقیقه جونگکوک اومد و نشست روبروم
_س...سلام
+سلام چی میخوری
_من چیزی نمیخورم
+خب باشه
_چیکارم داشتی؟
+خب راستش(یه جعبه از جیبش درآورد)
_این چیه
+بازش کن
_(بازش کردم،یه گردنبند بود)این برای چیه؟
آوردش سمت گردنم و برام بست دوباره نشست
+خب...ا.ت...من تورو دوست دارم تو چی؟من بابام رو راضی میکنم تو هم بابا و مامانتو راضی کن
_برای چی؟
+چقدر تو خنگی کیوت(زیرلب)مگه تو به من حسی نداری؟
_خب راستش...اهوم
+خب تموم شد دیگه بیا باهم خانوادمون رو راضی کنیم
_ب...باشه من رفتم
+اهوم باشه
سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم
رسیدم و درو باز کردم
_مامان من یکی رو دوست دارم میخوام باهاش ازدواج کنم
£چی؟
_مامان من عاشق یکی هستم
£خب اون آقای عاشق ما کیه
_پسرعمو
£چی؟
_جونگکوک
£عمرا چیزی درباره ی جونگکوک نمیدونی
_میدونم...ولی اون تغییر کرده
£مطمعنی
_آره
£اگه بهت خیانت کرد چی؟
_نمیکنه مطمعنم
£باشه
ویو ۱ سال بعد
♡اگه میتونی لباستو بگیر
_یونا توروخدا وایسا
♡نه نه نه نه
_یونااااا
♡تونستی لباستو بگیر
بدو بدو سمتش رفتم که لباسمو ازش بگیرم چون لخت بودم و فقط(فهمیدین؟🤭)تنم بود که سر خوردم و افتادم ولی روی زمین نه
ویو کوک
بدو بدو داشت دنبال یونا میرفت لخت بود داشت می افتاد که رفتم سمتش و دستمو دور کمرش حلقه کردم
_ام میزاری زمین منو
+چی؟آها فهمیدم باشه
♡مامان بیا لباست
_آفرین بچه(خنده)
♡+(خنده)
پایان🤭🎀
بچه ها سر این فیک اذیتتون کردما ببخشید
فیک بعدی اسمش زیبایی حقیقی میخوام فیلم زیبایی حقیقی رو فیکش رو بنویسم🎀
- ۱۴.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط