{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت ۳۳

ویو لیاـ

چشمامو باز کردم و یه نگاه به ساعت انداختم.

هوا کاملاً تاریک شده بود، ولی هنوز وقت داشتم.

گوشیمو برداشتم و به ایو زنگ زدم.

ایو: الو؟

لیا: آماده شو، میام دنبالت.

ایو: به روی چشم لیا خانوم، الان آماده میشم. 😌

لیا: نمک نریز، برو آماده شو.

ایو: باشه باشه. 😂

تماس رو قطع کردم و از جام بلند شدم.

اول رفتم دوش گرفتم و بعد برگشتم توی اتاقم تا آماده شم.

طبق معمول، برای بار رفتن انتخاب همیشگیم یه پیراهن بلند بود.

لباسمو پوشیدم، آرایشمو انجام دادم و بعد موهامو کرلی کردم.

یه نگاه به خودم توی آینه انداختم.

لیا: خب... فکر کنم آماده‌ام.

کیفمو برداشتم و از اتاق بیرون اومدم.

موقع بیرون رفتن، چشمم افتاد به کت کایا که هنوز روی صندلی کنار تخت افتاده بود.

چند لحظه نگاش کردم.

لیا: اینم باید بهش بدم.

کتو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم.

از پله‌ها پایین رفتم که کایا رو توی پذیرایی دیدم.

روی مبل نشسته بود و مشغول کار با لپ‌تاپش بود.

کتش هنوز توی دستم بود.
چند قدم بهش نزدیک شدم.

لیا: خب... اینم کتت.

کایا هیچ حرفی نزد و حتی سرشو هم بالا نیاورد.

کتو روی پشتی مبل، کنارش گذاشتم و برگشتم سمت در.

از خونه خارج شدم و درو پشت سرم بستم.

از قبل به رن خبر داده بودم، برای همین جلوی در منتظرم بود.

سوار ماشین شدم و راه افتادیم.
قرار بود اول بریم دنبال ایو...

چند دقیقه بعد به جلوی خونه ایو رسیدیم.

چند دقیقه گذشت، ولی خبری ازش نشد.

گوشیمو برداشتم و بهش زنگ زدم.

لیا: الو؟ ایو دختر تو کجایی؟ می‌دونی چقدره منتظرم اینجا؟ 😐

ایو: ببخشیددد، نمی‌دونستم رسیدی. من آماده‌ام، الان میام پایین.

لیا: باشه، بیا.

تماس رو قطع کردم و دوباره منتظر موندم.

دو سه دقیقه گذشت که بالاخره ایو از خونه اومد بیرون و سمت ماشین اومد.

لیا: او ایو خانوم خوشگل کردیا بلا😉.

ایو: خودت که خوشگل تر شدی..فعلا بریم که دیر شد

لیا: راست میگی بریم.....رن حرکت کن لطفا

رن: چشم خانوم

ماشین دوباره راه افتاد و من و ایو مشغول حرف زدن شدیم.

چند دقیقه‌ای گذشت و مسیر رو آروم طی کردیم.

چند دقیقه بعد، بالاخره چراغای بار از دور معلوم شد.

رسیدیم و وارد بار شدیم یه گوشه نشستیم

چند شیشه شراب قرمز سفارش دادم برای اولین بار

و با ایو شروع کردیم به شات زدن
بعد چند شات کاملا مست شدیم

و انقدر غرق صحبت و خوشگذرونی بودیم که زمان از دستمون در رفت...
ـــــــــــــ
ویو کایاـ
ادامه دارد..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
۲۰ تا لایک❤
۲۰تا کامنت💬
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو لباس لیا تو کلاپ \بار
اسلاید سه لباس ایو تو کلاپ\بار
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید دیر شد فرشتها🥹
دیدگاه ها (۳)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) پارت ۳۲ویو لیاـ درو ک...

درود به دنیای کوچیک اِلـارا، خوش اومدی...جایی که بالاخره اون...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت یک. تق.. تق..(...

The Queen of My Heart

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط