{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
خورشید رو بردم استبل ورفتم پیش مهمونا وازشون عذر خواهی کردم تنهاشون گذاشتم
بعدم دعوتشون کردم برای نهار خودمم گشنم بود ولی خیلی دلخور بودم از ماه وش هر چی من می خواستم بهش نزدیک بشم اون منو می رنجوند چرا من براش غریبه بودم وبا دیگران راحت حرف می زد ومی خندید پویا ومستانه داشتن حرف می زدن چرا رفتارش با ماه وش متفاوت بود نکنه یه وقت از ماه وش خوشش اومده باشه
- کیهان
برگشتم حسین بود کنارم وایساد وگفت : چی شده پسر تو خودتی
- نه چیزی نیست
حسین : من بچه ام
- بی خیال حسین
بعد از نهار یکم اون اطراف با پسرا پیاده روی کردیم بعدم برگشتیم وآماده رفتن شدیم همه راضی بودن وتشکر می کردن بعداز خداحافظی از همه رفتم وسوار ماشینم شدم ورفتم خونه یه راست رفتم حموم یه دوش طولانی گرفتم فکرم بدجور مشغول بود با خودم تصمیماتی گرفتم که باید عملی می شدن


نشسته بودم پشت میز کارم در زدن
- بیا تو
ماه وش بود یا فنجون قهوه آورد گذاشت رو میز ورفت طرف در
- ماه وش
برگشت نگام کرد
- میشه حرف بزنیم
ماه وش : بفرمایید
به مبل اشاره کردم نشست
- یه درخواستی ازت دارم
متعجب نگاهم کرد وگفت : چی
مامان وبابا دارن میان اینجا ...راستش برای طلاق فانی اقداماتی کردم که فردااولین دادگاهمه ...
ماه وش : من چیکار کنم آقا کیهان؟
- من نمی تونم تو روبزرگترم حرف بزنم....می دونم فانی رو طلاق دادم خیلی مشکلات پیش میاد ...مخصوصا اینکه مامانم هوای دختر خواهرش رو داره فکر می کنه فانی از علاقه ای زیا د با کیارش اون شب....
ساکت شدم ماه وش گفت : یعنی مادرتون مخالف طلاقه
- اره میگه صبر کن تا ما بیایم درسته میگه نظر من براش مهمه ولی نگران دختر خواهرشه همشون فکر می کنن از علاقه ای زیاد بود
ماه وش : الان چرا به من میگید ؟!
- چون می خوام با من ...یعنی نامزاد بشیم
متحیر نگام کرد
- می دونم تعجب کردین ولی شما زندگی منو نجات میدین
ماه وش : من ؟! این همه زن ودختر منو وارد بازیتون نکنید
- بازی چی ؟
ماه وش : مگه منظورتون این نیست سوری نامزاد کنیم که مادرتون مجبورتون نکنه باز برگردید طرف فانی ؟
- سوری؟!
ماه وش : بله
- اگه بگید نه که بهتون زور نمیگم ولی همچین سوری هم نیست عقدواقعی
دیدگاه ها (۵)

*راز دل*کیهان : - اگه بگید نه که بهتون زور نمیگم ولی همچین س...

*راز دل*ماه وش : چشای خمارش خبر خوبی نبود ازش جدا شدم لباش ق...

*راز دل*ماه وش: کیهان : بیا جلو نترس رفتم جلو ولی بیشتر طرف ...

*راز دل*ماه وش: کیهان تنها رفت وما با آقا مهران خوشحال بودم ...

تک پارتی با وایب اکانتاتونhttps://wisgoon.com/mmummy_ccarrot...

Party 24:Margaret:.....از پله ها اومدم پایین،الکساندر همینجو...

منو از چی می‌ترسونی ؟از تاریکی ؟ من سال‌هاست توی تاریکی زندگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط