پارت اول
🎭🎬 پارت اول :
صفحه از محو بودن در می آید:صفحه آرش و همسرش را نشان میدهد که روی مبل کنار هم نشسته اند و یک کیک جلویشان قرار دارد و شمعی به شکل علامت سوال روی آن قرار دارد و روشن است(صدای معرفی آرش در همین لحظه درپس زمینه فیلم:«این منم.آرش،کناری هم نامزدم ماهرخه.تازه با هم ازدواج کردیم(آرش در همین لحظه موبایلش را در می اورد و کمی نزدیک ماهرخ مینشیند و لبخند میزند و به آن هم نیز میگوید:«لبخند بزن»ماهرخ هم با لبخند به دوربین نگاه میکند و آرش عکس را میگیرد و به او میدهد:«ببین چطور شد»)شاید تو نگاه اول با خودتون بگین که ما دوتا،زندگیمون شاد و عالیه.ولی خب...(صفحه سیاه میشود)اینطور نیست.منظورم اینه که بود،ولی الان نه.بزارین از اول واستون واضح توضیح بدم.(صفحه از سیاهی در می آید و داخل اداره توزیع برق را نشان میدهد.آرش با عینک پشت میز نشسته و دارد با کامپیوترش کار میکند)همینطور که میبینید من کارمند اداره برقم.توزیع برق.یه درجه از کارمندای اینجا بالاترم،واسه همین واسم ارزش خاصی قائلن.این باعث میشه که خجالت بکشم.ولی به رو نمیارم.خداروشکر هم درآمدم خیلی خوبه.(عینکش را در میآورد و اُفی میکشد و موهایش را مرتب میکند.بعد به صندلی اش تکیه میکند و کمی چشمانش را می بندد.)ولی متأسفانه یه مشکلی که هست و ازش ناراضیم،اینه که اکثر اوقات کارم ۲۴ ساعته ست،یعنی رییس اداره دستور میده که به صورت شیفت کار کنم.واسه همین شبا خواب ندارم.همش استرس سر تا پامو برداشته.چون فکر میکنم همه کارا ریخته سرم و نمیتونم از پس اینهمه کار بر بیام،واسه همین بعضی وقتا به استعفاء کردنم فکر میکنم.»(چشمش را باز کرد و دوروبر را نگاه کرد)نشان داد شب هنگام به خانه بر میگردد.یواشکی کلید خانه را میاندازد و یواشکی وارد خانه میشود.خانه تاریک است.اما به محض اینکه آرش وارد خانه میشود،همه جا روشن میشود.بعد همه اعضای فامیل هایش جلویش میپرند:«سوپرایز!!!»آرش هم تعجب میکند هم خوشحال میشود:«چی شد؟!😃شما مگه خواب نبودین؟!»ماهرخ:«خواب؟!مگه تو شب تولد تو من خوابم میاد؟!تولدت مبارک باشه زندگیم😁»-واقعا نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم/-کاری نکردیم😁/همه یکی یکی جلو می آیند و تولدش را تبریک میگویند.
صفحه از محو بودن در می آید:صفحه آرش و همسرش را نشان میدهد که روی مبل کنار هم نشسته اند و یک کیک جلویشان قرار دارد و شمعی به شکل علامت سوال روی آن قرار دارد و روشن است(صدای معرفی آرش در همین لحظه درپس زمینه فیلم:«این منم.آرش،کناری هم نامزدم ماهرخه.تازه با هم ازدواج کردیم(آرش در همین لحظه موبایلش را در می اورد و کمی نزدیک ماهرخ مینشیند و لبخند میزند و به آن هم نیز میگوید:«لبخند بزن»ماهرخ هم با لبخند به دوربین نگاه میکند و آرش عکس را میگیرد و به او میدهد:«ببین چطور شد»)شاید تو نگاه اول با خودتون بگین که ما دوتا،زندگیمون شاد و عالیه.ولی خب...(صفحه سیاه میشود)اینطور نیست.منظورم اینه که بود،ولی الان نه.بزارین از اول واستون واضح توضیح بدم.(صفحه از سیاهی در می آید و داخل اداره توزیع برق را نشان میدهد.آرش با عینک پشت میز نشسته و دارد با کامپیوترش کار میکند)همینطور که میبینید من کارمند اداره برقم.توزیع برق.یه درجه از کارمندای اینجا بالاترم،واسه همین واسم ارزش خاصی قائلن.این باعث میشه که خجالت بکشم.ولی به رو نمیارم.خداروشکر هم درآمدم خیلی خوبه.(عینکش را در میآورد و اُفی میکشد و موهایش را مرتب میکند.بعد به صندلی اش تکیه میکند و کمی چشمانش را می بندد.)ولی متأسفانه یه مشکلی که هست و ازش ناراضیم،اینه که اکثر اوقات کارم ۲۴ ساعته ست،یعنی رییس اداره دستور میده که به صورت شیفت کار کنم.واسه همین شبا خواب ندارم.همش استرس سر تا پامو برداشته.چون فکر میکنم همه کارا ریخته سرم و نمیتونم از پس اینهمه کار بر بیام،واسه همین بعضی وقتا به استعفاء کردنم فکر میکنم.»(چشمش را باز کرد و دوروبر را نگاه کرد)نشان داد شب هنگام به خانه بر میگردد.یواشکی کلید خانه را میاندازد و یواشکی وارد خانه میشود.خانه تاریک است.اما به محض اینکه آرش وارد خانه میشود،همه جا روشن میشود.بعد همه اعضای فامیل هایش جلویش میپرند:«سوپرایز!!!»آرش هم تعجب میکند هم خوشحال میشود:«چی شد؟!😃شما مگه خواب نبودین؟!»ماهرخ:«خواب؟!مگه تو شب تولد تو من خوابم میاد؟!تولدت مبارک باشه زندگیم😁»-واقعا نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم/-کاری نکردیم😁/همه یکی یکی جلو می آیند و تولدش را تبریک میگویند.
- ۹۶۲
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط