{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"

𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"
part : ²

کلافه نفسش و بیرون فرستاد و دوباره دستگیره رو پایین کشید اما بازم در باز نشد.

+لعنت به این زندگی!

خواست دوباره دستگیره رو پایین بکشه اما قبل از اون فرد پشت در زودتر دستگیره رو پایین کرد و در و باز کرد ، جیمین به چشم های سرد یونگی خیره شد جوری سرد بود که لحظه ای بدنش لرز خفیفی کرد.

-عمارت و گذاشتی رو سرت ، بهتره خفه بشی

با صدای سرد مرد نگاهش و به زمین دوخت و آروم زمزمه کرد:

+من...من نمی‌دونم چرا اینجام حداقل یه توضیح بهم بده!

-پدر و مادرت به من بدهکارن ، اونم نه پول کمی پول زیادی ، نزدیک بیست میلیون دلار

جیمین با دهنی نیمه باز سعی کرد حرف هایی که از مرد شنیده رو هضم کنه ، پدر و مادرش پول زیادی به اون مرد بدهکار بودن.

+چرا به جای پول من و قبول کردی

یونگی آروم بهش نزدیک و دوم گوشش با صدای بمش زمزمه کرد:

-چون قراره جهنمی برات بسازم که مطمئنم خودت هم عاشقش میشی ، جهنمی به نام مین یونگی

جیمین ناخودآگاه بغض کرد ، مگه اون چه گناهی داشت که به خاطر بدهکاری والدینش وارد جهنم مین یونگی میشد؟

...

نزدیک یک هفته بود که تو عمارت یونگی زندگی میکرد البته که توی زیر زمین تاریک و سرد!همیشه میخواست یه فرد خوب توی جامعه باشه اما انگار جامعه اون و دوست نداشت که همچین سرنوشتی براش رقم زد.

توی افکارش غرق شده بود جوری که حتی حضور یونگی و حس نکرد با صدای سرد یونگی به خودش اومد

-فردا روز ازدواج من و توئه خطایی ازت سر بزنه من می‌دونم و تو جوری رفتار می‌کنی انگار ما عاشق هم هستیم.

+ا..ازدواج؟!!

-نکنه کَری چیزی هستی؟

+منظورت از ازدواج چیه؟!

-اونش به تو ربطی نداره برای فردا حاضر باش

با رفتن یونگی جیمین دیگه نتونست بغضش و نگه داره و اشکاش پس از دیگری از روی صورتش پایین چکیدن
...

میکاپ آرتیس ها مشغول آرایش صورت جیمین بودن ، جیمین حتی بی حوصله نشسته بود و در افکارش غرق شده بود ، حدود نیم ساعت بعد کار میکاپ آرتیس ها تموم شد ، لباس سیاهی که یونگی براش گرفته بود و پوشید که تضاد زیبایی با پوست سفید و براقش ایجاد کرده بود.

کمی بعد یونگی با تیپ نفس گیرش وارد اتاق شد و به مدت چند ثانیه نگاهشون بهم گیره خورد اما سریع نگاهشون و از هم گرفتن

-باید بریم بلند شو

جیمین با حرص بلند شد و دنبال مرد راه افتاد ، متوجه نمیشد چرا یونگی میخواست باهاش ازدواج کنه اما حق مخالفت هم نداشت به هرحال اون مرد ، کار خودش و میکرد!

...

& پارک جیمین آیا حاضری بقیه زندگی خود رو در کنار مین یونگی باشید؟

+بله...

& مین یونگی آیا حاضری بقیه زندگی خود رو در کنار پارک جیمین باشید؟

یونگی پوزخند محوی زد.

_بله

& هم رو ببوسید

جیمین شوکه و ناباور به عاقد خیره شد اما با حس لباس داغ مرد روی لب های خودش سریع دستاش و مشت کرد تا اون لحظه طاقت فرسا تموم بشه.

بعد از بوسیدن هردو روی صندلی خود نشستن ، جیمین خسته از عروسی حوصله سر بر و نمادینش هوفی کشید که زمزمه داغ مرد رو درست کنار گوشش حس کرد.

-یکم طبیعی باش کاملا مشخصه غمگینی

+توقع داری الان برات برقصم؟

یونگی اخم غلیظی کرد و دیگه چیزی نگفت ، پسر فکر میکرد با ازدواج کردن مشکل حل میشه و دیگه کاری بهش نداره اما خبر نداشت جهنم واقعی درست بعد از ازدواج بود...

~~~~

اهم اهم*وی گلوی خود را صاف میکند*

خب خب از اونجایی که واقعا گشادم پارت کوتاه شد ولی برای پارت بعد جبران میشه✨

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_یونمین#یونگی#جیمین
دیدگاه ها (۱۱۸)

سرش جر خوردم دوسش داشته باشید وگرنه گریه میکنم🙇🏻✨یه سوال ورژ...

𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق" part : ³جیمین جلوی داخل راه رو ایس...

𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝒶 𝓁𝑜𝓋𝑒"نفرت تا عشق"part : ¹"همه چیز از اون روزی شروع ش...

تقریبا یکسالی میشد که ادیت نمی‌زدم یهویی تصمیم گرفتم یه ادیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط