پارت ۶ فن فیک سوسانارو
پارت ۶ فن فیک سوسانارو
روز بعد - جلوی خانه ناروتو
🍑:(با کلی آرایش و لباس قشنگ میایستد جلوی در ناروتو) ساسکه کوووون! بیا بیرون! میدونم اینجایی!
💙: (در رو باز میکنه با ناراحتی) ساکورا... چرا اینجایی؟
🍑: (با صدای نازک) اومدم ببینمت! بیا بریم قدم بزنیم! فقط من و تو!
🍥: (از پشت سر ساسکه میاد بیرون) هِی هِی! اون قراره با من رامن بخوره!
🍑: (با عصبانیت) تو ساکت باش! ساسکه! بیا بریم! اون لایق تو نیست!
💙: (نگاه سرد) ساکورا. یه چیزی رو بگم.
🍑: (با امید) بگو!
💙:(دست ناروتو رو محکم میگیره) من ناروتو رو دوست دارم. نه تو رو. نه هیناتا رو. فقط ناروتو.
🍑:(دهنش وا میمونه) ...
🍥: (با چشمای برقی) ساسکه... 🥺
💙:(به ناروتو لبخند میزنه) بریم رامن بخوریم؟
🍥: (با خوشحالی) آره!!! 🎉
🍑: (داد میزنه) ااااااااه! ناروتو تو رو خدا نههههه! 😭😭😭 (میدوه بیرون)
همون شب - خونه هیناتا
🤍: (به ساکورا زنگ میزنه) ساکورا... شنیدم چی شد...
🍑:(با گریه) هیناتا... ما باختیم... 😭
🤍:(آه میکشه) آره... باختیم.
🍑:(با عصبانیت) ولی تسلیم نمیشم! تا آخرین نفس میجنگم!
🤍: (آروم) من دیگه جنگ ندارم... ساسکه خوشحاله. این برام کافیه.
🍑:(با تعجب) هیناتا! تو دیوونه شدی؟!
🤍:(لبخند غمگین) نه... بالاخره فهمیدم عشق واقعی یعنی رها کردن.
🍑: (با ناباوری) ...تو دیگه دوستش نداری؟
🤍: (نگاه به ماه) دارم. ولی خوشحالیش مهمتره. حتی اگه با ناروتو باشه.
🍑: (گریه میکنه) هیناتا... تو خیلی قویتر از منی... 😭
🤍(آروم میخنده) نه... فقط دلم سوخت برای ساسکه که انقدر عاشق ناروتو شده... نمیتونم جلوش وایسم.
صبح روز بعد - محل تمرین
💙:(به ناروتو) امروز ساکورا نیومده.
🍥:(با لبخند) شاید فهمیده که باخته! 🤣
💙: (نگاه عاشقانه) آره... تو بردی.
🍥:(با غرور) همیشه میبرم! چون من اوزوماکی ناروتو هستم! 🍥
💙:(نزدیک میشه) آره... تو بردی... قلب من رو.
🍥:(سکوت... قرمز میشه) ...ساسکه! امروز زیادی رمانتیک شدی! برو یه گوشه بشین! 😳
💙:(میخنده) باشه باشه.
ادامه دارد...
روز بعد - جلوی خانه ناروتو
🍑:(با کلی آرایش و لباس قشنگ میایستد جلوی در ناروتو) ساسکه کوووون! بیا بیرون! میدونم اینجایی!
💙: (در رو باز میکنه با ناراحتی) ساکورا... چرا اینجایی؟
🍑: (با صدای نازک) اومدم ببینمت! بیا بریم قدم بزنیم! فقط من و تو!
🍥: (از پشت سر ساسکه میاد بیرون) هِی هِی! اون قراره با من رامن بخوره!
🍑: (با عصبانیت) تو ساکت باش! ساسکه! بیا بریم! اون لایق تو نیست!
💙: (نگاه سرد) ساکورا. یه چیزی رو بگم.
🍑: (با امید) بگو!
💙:(دست ناروتو رو محکم میگیره) من ناروتو رو دوست دارم. نه تو رو. نه هیناتا رو. فقط ناروتو.
🍑:(دهنش وا میمونه) ...
🍥: (با چشمای برقی) ساسکه... 🥺
💙:(به ناروتو لبخند میزنه) بریم رامن بخوریم؟
🍥: (با خوشحالی) آره!!! 🎉
🍑: (داد میزنه) ااااااااه! ناروتو تو رو خدا نههههه! 😭😭😭 (میدوه بیرون)
همون شب - خونه هیناتا
🤍: (به ساکورا زنگ میزنه) ساکورا... شنیدم چی شد...
🍑:(با گریه) هیناتا... ما باختیم... 😭
🤍:(آه میکشه) آره... باختیم.
🍑:(با عصبانیت) ولی تسلیم نمیشم! تا آخرین نفس میجنگم!
🤍: (آروم) من دیگه جنگ ندارم... ساسکه خوشحاله. این برام کافیه.
🍑:(با تعجب) هیناتا! تو دیوونه شدی؟!
🤍:(لبخند غمگین) نه... بالاخره فهمیدم عشق واقعی یعنی رها کردن.
🍑: (با ناباوری) ...تو دیگه دوستش نداری؟
🤍: (نگاه به ماه) دارم. ولی خوشحالیش مهمتره. حتی اگه با ناروتو باشه.
🍑: (گریه میکنه) هیناتا... تو خیلی قویتر از منی... 😭
🤍(آروم میخنده) نه... فقط دلم سوخت برای ساسکه که انقدر عاشق ناروتو شده... نمیتونم جلوش وایسم.
صبح روز بعد - محل تمرین
💙:(به ناروتو) امروز ساکورا نیومده.
🍥:(با لبخند) شاید فهمیده که باخته! 🤣
💙: (نگاه عاشقانه) آره... تو بردی.
🍥:(با غرور) همیشه میبرم! چون من اوزوماکی ناروتو هستم! 🍥
💙:(نزدیک میشه) آره... تو بردی... قلب من رو.
🍥:(سکوت... قرمز میشه) ...ساسکه! امروز زیادی رمانتیک شدی! برو یه گوشه بشین! 😳
💙:(میخنده) باشه باشه.
ادامه دارد...
- ۲۴۹
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط