{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی گریبان عدم با دستِ خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را ، پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را ، در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را ، با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمقِ چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی....
دیدگاه ها (۹)

دلت وقتی که تنها شدسرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند ...

یک جایی از رابطه هست که آدمِ صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمی...

.عشق حد وسط ندارد ! نمیشود هم بود و هم نبود !نمیشود یک نفر ر...

گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیستدل بکن ! آینه این قدر تما...

#ࢪمان√       🌸دختࢪ‌عموۍ‌چآدࢪۍمن‌!🌸#به_قلم_بانو ❄️#قسمت22#یاس...

Part¹⁶Dance with Devil با صدایی که بغض توش می چرخید گفت _ ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط