{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگویند:

میگویند:
شاد بنویس . . .
نوشته هایت درد دارند . . .!
و من یاد مردی می افتم ،
که با گیتارش ،
گوشه خیابان شاد میزد
اما با چشم هایی خیس .
دیدگاه ها (۴)

هیچ شباهتی به یوسف ندارم...نه رسولم, نه زیبایم, نه برای کسی ...

منسالهای سال مُردمتا اینکه یک دم زندگی کردمتو می توانییک ذره...

دل را نمی شود همیشه همراه بردگاهی باید گذاشت و گذشت و بی دل ...

امروز کسی از من پرسید چند سال داریگفتم روزهای تکراری زندگیم ...

بیا و برایم بنویساز گل‌هایی که در قلبم کاشتیتا هر بار که واژ...

💙چقدر هوسِ پاییز کرده‌ام!چقدر دلم خیابان‌های نارنجی می‌خواهد...

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

امشب ۱۶۸ امین شب تجمعاتهبه یاد کودکان مظلوم میناب💔🥀 دعوت مر...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

خیابان کوچک (هلندی: Het Straatje) یک نقاشی رنگ روغن از یوهان...

معاملهp2سه روز بعد، کاروان خاندان کیم مقابل عمارت جئون توقف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط