{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حقوق_همسایه_در_اسلام

#حقوق_همسایه_در_اسلام


داستان کوتاه مردم آزار

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.

وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد وپیش خود فکر کرداین بار دیگر برای دعوا آمده است. وقتی در را بازکرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : ” هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد …..”

موفق باشید در پناه خدا
دیدگاه ها (۲)

باران زد و #پاییز مرا یاد تو انداخت...

#خانواده_مهدوی_قسمت_اولعرض سلام و ادب خدمت همه ی دوستان بزرگ...

#حقوق_همسایه_در_اسلامآزار دیگران، با فطرت آدمی ناسازگار است ...

#حقوق_همسایه_در_اسلامرفتار نیک همسایگان با یکدیگر، می تواند ...

#دریای_آبی#3به آخر مهمانی رسیده بودیم.وقتش رسیده بود هدیه ها...

‌ ‌ ‌ ‌ ترجمه این صفحه از کتاب؛> وقتی بچه بودم، هر وقت به اس...

رئیس سخت گیر و مغرور منپارت اول ویو هانول سلام من هانولم ۱۸...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط