{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را می سپارم دست باران هرچه بادا باد

دلم را می سپارم دست باران هرچه بادا باد

به دریاهای تقریبا خروشان هر چه بادا باد

 

مداوا می کنم آخر سکوتم را به فریادی

گلو را می تکانم در خیابان هر چه بادا باد

 

امیدی نیست برقایق که دل بسته است بر ساحل

من او را می سپارم دست ِ طوفان هرچه بادا باد

 

شگفتی خلق خواهم کرد مانند ِ درختی که

شکوفه می دهد او در زمستان ... هرچه بادا باد

 

به این هیکل نمی آید ولی با مرگ هم آخر

شوم یک شب گریبان در گریبان هر چه بادا باد
دیدگاه ها (۳)

بیا از شانه ام سنگینی ِ این بار را برداربَمی شد رفتنت برگرد ...

باید تو هم محکوم در خود سوختن باشییا مثل چایی که می افتد از ...

می وزد باران،چرا خود را مرتب کرده ای؟زلف را پیچیده ای چون نی...

از تصادف جان سالم بدر برده بود ...میگفت زندگی خود را مدیون م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط