یادمه یه شب

یادمه یه شب
خیلی دلم براش تنگ شده بود
اون از دوست داشتن من خبر نداشت!
نمیدونستم باید چیکار کنم...
عمدا واسش یه اس ام اس خالی فرستادم
یک دقیقه نشد که جواب داد
"تاکسی خالی فرستادیا"
منم هول شدم گفتم
"ببخشید دستم خورد!"
جواب داد "فدای سرت خوبی؟"...
خلاصه اون شب با احوال پرسی کردن و
رفع شدن دلتنگی من گذشت...
کم کم خودش فهمید و حس کرد که
من دوستش دارم

یروز بهم زنگ زد گفت:
"یه حس خیلی خوبی بهت دارم دلم میخواد تو زندگیم باشی..."
چند وقت بعدش که از حس و حال هم مطمئن شدیم رابطمون رو شروع کردیم
بازم بعضی وقتا
هر موقع دلم براش تنگ میشد
واسش یه اس ام اس خالی میفرستادم
اونم زود منظور کارم رو میفهمید که باید
اون لحظه چیکار کنه...
حالا چند سالی میشه که از زندگیم
رفت و منو با خودم تنها گذاشت...

دیشب بعد چند سال
اسمش اومد رو نوتیفیکیشن گوشیم
یه "اس ام اس خالی"!
یعنی دلش برام تنگ شده بود
اما دلتنگیش بی جواب موند...
#اکیپ لانتوری
دیدگاه ها (۱)

تُ عصن نفهمیدی دوسِت دارم!-از کجا باید میفهمیدم مگه گفتی؟فهم...

+ امشب دیدیش؟- آره :)+ دلت تنگ شده بود؟- آره+ این که فقط از ...

اگہ دوسش ندارے شوخے شوخے باھاش نگرد۔۔۔جدے جدے عاشِق میشہ، زن...

شبا میخوابی تو #اتاق کی؟؟من معتاد توام تویی #معتاد کی؟؟با هم...

Hannah

عشق ؟! نه من از عشق متنفر شدم عشق من رو نابود کرد من خاکستر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط