خاطرات بد یک پسر
خاطرات بد یک پسر :
اومدم توی چت به دختر خالم بگم
«salam khoobi»
دستم خورد به «a» شد
«asalam khoobi? »
الان خبر دادن از ذوق غش کرده،
بهش سرم وصل کردن.
مادرش اینام اومدن خونمون تاریخ عقد رو مشخص کنن!!!!!!!!!
یکی منو نجات بده...
اومدم توی چت به دختر خالم بگم
«salam khoobi»
دستم خورد به «a» شد
«asalam khoobi? »
الان خبر دادن از ذوق غش کرده،
بهش سرم وصل کردن.
مادرش اینام اومدن خونمون تاریخ عقد رو مشخص کنن!!!!!!!!!
یکی منو نجات بده...
- ۱.۵k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط