{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک سوکوکو پارت

"فیک سوکوکو" پارت۶

ویو نویسنده:

بعد از اینکه چویا آروم شد و عصبانیتش خوابید موری یه اتاق مشترک به دازای و چویا داد و بهشون توضیح داد که با این وضعیت چجوری سر کنن.
موری: خب ببینید یه چند وقت باید این وضعیت رو تحمل کنید.
روی یه تخت میخوابید، سر میز کنار هم میشینید، باهم این ور اون ور میرید و توی تمام کاراتون با همین. فهمیدین؟
دازای/چویا: روی یه تخت؟؟؟
موری: چیه؟ چه انتظاری دارید هااا؟ دستاتون با دستبند به هم وصله پس پیش هم میخوابید.
؟؟؟: اوه... پرنس پیش پرنسس میخوابه... وای وای وای ^o^
موری: الیسس-چااننن
آلیس: مشه توی اتاقشون دوربین کار بزارم؟(با حالت مظلومانه و کیوت)
موری: معلووومههه که میشههه
الیس: آخ جون
موری: ولی باید تا دو هفته هر لباسی که گفتم بپوشی.
الیس: اوف... باشه
چویا: ما اینجا هویجیم؟
دازای: تو که واقعا هویجی ولی من اینجا چرا هویج حساب شدم(به خودش اشاره میکنه)
الیس: آخی چقد اینا نازننن (♡‿♡)
چویا: همتون ساکتتتت.
من الان نفهمیدم الیس-چان منظورش از پرنس و پرنسس چی بود؟
الیس: منظورم شما دوتایین دیگههه. خیلی شیپ قشنگی هستین.
چویا یکم سرخ میشه.
چویا: چ.. چی داری میگی هااا
موری: آخی خجالت کشید.
دازای: اومم....ببخشیدا ولی الان چویا کاملا شبیه هویج شده. چیبیه کیوت
الیس: دازای از دست رفت. یکی بیاد جمش کنه.
موری: دازای کراش زد.
دازای لبو میشود.
دازای: چه چرتو پرتی میگین. من فقط... من فقط داشتم مسخرش میکردم.
دازای اینو گفت و بعد حرکت کرد که بره که یهو......



تمام😁
کرم دارم دیگه🤪
منتظر بمانید😂
راستی از همه ی کسایی که حمایتم میکنن ممنونم🌸
دیدگاه ها (۰)

حوصلم سر رفته یکی بیاد بچتیم🤡

اصلا تا ایده ندید پارت بعد نمیدم😭😭😭😭قهرررممم😭😭😭😭😭😭😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط