فیک سوکوکو پارت
"فیک سوکوکو" پارت۷
ویو نویسنده:
که یهو چویا هم با خودش کشید و چویا افتاد روی دازای.(ببینید وضعیت اینشکلیه که دازای کمرش رو زمینه و چویا هم جوری که صورتش رو به روی صورت دازایه افتاده رو دازای. خودتون بفهمید دیگههه)
هردو سرخ میشن.
دازای: ب.....ببخشید.
موری: چه صحنه ی رمانتیکی ◕‿◕
الیس دوربینشو از ناکجا آباد در اورد و چندتا عکس گرفت.
الیس: آخیییی سرخم شدنننن ^o^
چویا سعی میکرد بلند شه ولی نمیتونست.
چویا: یکیتون کمکم کنهههه(خیلی عصبانی و خجالت زده)
موری: شرمنده ما داریم از فیلممون لذت میبریم ^_^
دازای: چه فیلمییی. بیاین اینو از رو من بلند کنیددد(دوباره عصبی و خجالت زده)
چویا: این به درخت میگن نفهم(عصبی)
دازای: الان مشکلت اینه که من بهت گفتم ایننن(عصبی)
الیس: در جواب سوالت، همین فیلم کمدی و رمانتیکتون.
موری: ولی جدی جدی خیلی نازنااا
که یدفه یکی از زیر دستای چویا به همراه یکی از زیر دستای دازای اومدن
~: ببخشید. موری-ساما میشه این پرونده رو ببین....
که وضعیت دازای و چویا رو دیدن
~: اوه.... واقعا متاسفم که مزاحم شدم
چویا: هوی.بیا منو از روی این بلند کن
موری: اگه بلندش کنی تیکه تیکت میکنم. فهمیدی؟
~: چشم رئیس.
و رفتن.
دازای: حالا من خودم بعدا اونا رو تیکه تیکه میکنم.
چویا: با هم تیکه تیکشون میکنیم.
الیس: آخییی نگاشون کن. چقد هماهنگننن. دیگه بلندشون کن گناه دارن.
موری: حتماً.
و بعد بلندشون میکنه.
دازای: ساعت چنده؟
موری: ساعت ٠٠:۳٠ عه. خب دیگه برید بخوابید.
دازای/چویا: باشه
خب دازای و چویا رفتن به سمت اتاقشون....
تمام😁
خب ببینید دوباره میگم این داستان هنتای نداره ولی بازم میگم درباره ی شیپ سوکوکوعه پس قطعا یه صحنه هایی داره. ولی اگه میخواید گذارش کنید نخونید و الکی گذارش نکنید لطفا🌸
البته سوکوکو فنا با معرفتن گذارش نمیکنن🫡
اینارو گفتم چون قراره از اینجا به بعد دیگه شروع بشه داستان😁
ویو نویسنده:
که یهو چویا هم با خودش کشید و چویا افتاد روی دازای.(ببینید وضعیت اینشکلیه که دازای کمرش رو زمینه و چویا هم جوری که صورتش رو به روی صورت دازایه افتاده رو دازای. خودتون بفهمید دیگههه)
هردو سرخ میشن.
دازای: ب.....ببخشید.
موری: چه صحنه ی رمانتیکی ◕‿◕
الیس دوربینشو از ناکجا آباد در اورد و چندتا عکس گرفت.
الیس: آخیییی سرخم شدنننن ^o^
چویا سعی میکرد بلند شه ولی نمیتونست.
چویا: یکیتون کمکم کنهههه(خیلی عصبانی و خجالت زده)
موری: شرمنده ما داریم از فیلممون لذت میبریم ^_^
دازای: چه فیلمییی. بیاین اینو از رو من بلند کنیددد(دوباره عصبی و خجالت زده)
چویا: این به درخت میگن نفهم(عصبی)
دازای: الان مشکلت اینه که من بهت گفتم ایننن(عصبی)
الیس: در جواب سوالت، همین فیلم کمدی و رمانتیکتون.
موری: ولی جدی جدی خیلی نازنااا
که یدفه یکی از زیر دستای چویا به همراه یکی از زیر دستای دازای اومدن
~: ببخشید. موری-ساما میشه این پرونده رو ببین....
که وضعیت دازای و چویا رو دیدن
~: اوه.... واقعا متاسفم که مزاحم شدم
چویا: هوی.بیا منو از روی این بلند کن
موری: اگه بلندش کنی تیکه تیکت میکنم. فهمیدی؟
~: چشم رئیس.
و رفتن.
دازای: حالا من خودم بعدا اونا رو تیکه تیکه میکنم.
چویا: با هم تیکه تیکشون میکنیم.
الیس: آخییی نگاشون کن. چقد هماهنگننن. دیگه بلندشون کن گناه دارن.
موری: حتماً.
و بعد بلندشون میکنه.
دازای: ساعت چنده؟
موری: ساعت ٠٠:۳٠ عه. خب دیگه برید بخوابید.
دازای/چویا: باشه
خب دازای و چویا رفتن به سمت اتاقشون....
تمام😁
خب ببینید دوباره میگم این داستان هنتای نداره ولی بازم میگم درباره ی شیپ سوکوکوعه پس قطعا یه صحنه هایی داره. ولی اگه میخواید گذارش کنید نخونید و الکی گذارش نکنید لطفا🌸
البته سوکوکو فنا با معرفتن گذارش نمیکنن🫡
اینارو گفتم چون قراره از اینجا به بعد دیگه شروع بشه داستان😁
- ۱۴.۱k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط