میخواهم برای کسی بخوانم

می‌خواهم برای کسی بخوانم،
پیشش بنشینم با او بمانم.
روی پای‌ام به خوابش کنم،
چون کودکی برایش بخوانم.
در خواب و بیداری‌اش با او باشم.
می‌خواهم تنها کسی در خانه باشم
که بدانم،
شبی سرد بود.
می‌خواهم گوش بایستم،
درون و بیرون را،
تو را، جنگل را، جهان را.
ساعت‌ها ضربه‌زنان خود را اعلام می‌کنند.
و زمان بر زمین می‌افتد.
غریبه‌ای در آن پایین می‌گذرد،
و صدای سگی ناآشنا مرا می‌آزارد.
در ورای آن سکوت است و سکوت.
چشم‌های بازم نگران توست،
با حرکت هر چیزی در تاریکی،
تو را در خود می‌گیرد و نرم رها می‌کند.

مردترک😦
دیدگاه ها (۱)

آری، تو نیز می‌آیی سرانجامشادیِ کوچکِ عادیِ روزانهبرشی از نا...

از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ منصبحم به بویِ وصلِ تو جان بازدا...

من تا ابد همراه تو هستم تا ابد ماە را برایت به هدیه می‌آورمر...

برف سنگین هیچ سالینمی تواند بپوشاندردپای تو رااز خیابان زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط