من تا ابد همراه تو هستم

من تا ابد همراه تو هستم
تا ابد ماە را برایت به هدیه می‌آورم
رود را برایت
به قصیده‌ای بلند تبدیل می‌کنم،
ترانه را به خانه‌ات می‌آورم!
اما آن‌چە تا ابد مرا می‌ترساند:
بامدادی سرد
روی بخار پنجره‌ام بنویسی؛
مرا فراموش کن عزیزم، فراموشم کن!
این داستان من و تو
یک مشت خاکستر غم بود
از کوره‌ی دل‌تنگی به جا ماند...
شمعی بود تنهایی آن را روشن کرد و
بیهوده‌ای آن را خاموش...
مرا فراموش کن عزیزم، فراموشم کن!

وصی پور😮
دیدگاه ها (۱)

می‌خواهم برای کسی بخوانم،پیشش بنشینم با او بمانم.روی پای‌ام ...

آری، تو نیز می‌آیی سرانجامشادیِ کوچکِ عادیِ روزانهبرشی از نا...

برف سنگین هیچ سالینمی تواند بپوشاندردپای تو رااز خیابان زند...

برف می بارد و مننمی دانم دست هایم رادر جیبِ کدام خاطره باید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط