پرنسس کوچولو
پرنسس کوچولو
پارت ۲
ویو لیسا:
دیشب جنی بهم گفت که به یک مهمونی چهار نفر دعوت شود و از آنجایی که چهار نفر هست به من هم گفت که بیام ، خب من هم حوصلم سر رفته بود و قبول کردم خب رفتم دست شویی کار های لازم رو انجام دادم و آماده شود رفتم پایین تا اسنب گرفتم جنی روکیشن رو بهم داده بود و رفتم و توراه داشتم فکر میکردم که من هم برم پیش جنی کار کنم خب جنی گفت آقای جئون خیلی پول داره داشتم به این فکر میکردم که چطوری راضیش کنم چون میدونم هزارتا خدمت کار دار پس شروع کردم که چطوری بهش التماس کنم که دیدم رسیدم لامصب خونه نبود قصری بود واسه خودم خیلی ذوق کردم آنقدر که میخواستم جیغ بکشم عررررررررر🎀(تو دلش)
داشتم همین توری فکر میکردم که دیدم جنی هم رسد و با هم رفتیم داخل خونه یا همون قصر جئون
ویو جنی:
رسیدم خونه ای آقای جئون میخواستم به لیسا زنگ بزنم که ببینم کجا هست که دیدم اون زودتر من رسید وقتی دیدمش بهش گفتم بیا بریم تو و رفتیم
ویو تهونگ: بالا بودم که دیدم صدای زنگ آنفن امد خیلی ذوق کردم رفتم پایین و دیدم اره آمدن به جونگ کوک گفتم و جونگ کوک هم آمد با هم آشنا شدیم که گفتم بریم فیلم ببینیم و خوراکی ببینم از اون جایی یک ساعت ۱۲ بود و فیلم ۲ ساعت بود هم راه فیلم ناهار خوردیم خب رفتیم و دوباره گفتم بیا آب بازی کنیم ولی اون که اسمش لیسا گفت نه گفت من لباس نیووردم گفتم به خدمت کارا میگم بهت لباس بد و خب قبول کرد
ویو جونگ کوک؛
وقتی تهونگ اون رو به لیسا گفت
رفتم پیش یک خدمت کار. که تقریباً اندام شبیه به لیسا داشت گفتم یک لباس تمیز برام آماده کنه و رفتم بالا هم برای خودم هم برای تهونگ لباس آماده کردم و حله گذاشتم برای لیسا و جنی هم آوردم لباس ها و حله ها رو به اون توی یک اتاق دیگه خب وقتی کارم تموم شد رفتم پایین که دیدم بچه ها شروع کردن به بازی کردن من هم رفتم بازیکنمون تقریباً ۳ ساعت طول کشید ساعت پنچ سوده بود و هوا کم کم سرد شود رفتیم بالا و لباس هامون رو پوشیدیم که تهونک دوباره گفت بریم جرعت و حقیقت و هم قبول کردن
ویو لیسا:
خب وقت جرعت و حقیقت بود که بطری به منو جونگ کوک افتاد جونگ کوک باید ازم سوال میپرسیدو گفت جرعت یا حقیقت گفتم حقیقت گفت امروز بهت خوش گذشت
گفتم آره امروز خیلی خوب
خب بطری افتاد به تهونگ و جنی ،جتی باید میپرسید گفت جرعت یا حقیقت گفتم جرعت
گفتم جونگ کوک رو بوس کن و گفت باشه و واقعا این کار رو کرد واکنش من و لیسا خیلی بد بود ولی خب بعد چند راند دیگه بازی رو تموم کردیم که رفتم توی حیاط که جونگ کوک هم آمد برای سیگار کشیدن به خودم گفتم الان فرصتش رو داری بهش بگی برای کار و گفتم
لیسا: ببخشید جونگ کوک میگن به یک خدمت کار دیگه نیاز نداری ؟
جونگ کوک: میخوای خدمت کار من بشی؟
لیسا: اره ، این روز ها خیلی نیاز به پول دارن
جونگ کوک:,باشه بیا
لیسا: واقعا مرسی از فردا کار هم رو شروع کنم
جونگ کوک:اره از فردا همراه جنی بیا
با خوشحالی رفتم داخل خونه که دیدم تهونگ میگه بچه ها بیا آخر هفته بریم ساحل
گفتم باشه
جنی هم گفت باشه
آنا واسم خیلی عجیب بود چرا جونگ کوک هیچ وقت نظر خودش رو نمیگه ؟؟.
.
.
.
.
.
.
.
خب سلام امید وارم خوشتون بیا د🎀😙
پارت ۲
ویو لیسا:
دیشب جنی بهم گفت که به یک مهمونی چهار نفر دعوت شود و از آنجایی که چهار نفر هست به من هم گفت که بیام ، خب من هم حوصلم سر رفته بود و قبول کردم خب رفتم دست شویی کار های لازم رو انجام دادم و آماده شود رفتم پایین تا اسنب گرفتم جنی روکیشن رو بهم داده بود و رفتم و توراه داشتم فکر میکردم که من هم برم پیش جنی کار کنم خب جنی گفت آقای جئون خیلی پول داره داشتم به این فکر میکردم که چطوری راضیش کنم چون میدونم هزارتا خدمت کار دار پس شروع کردم که چطوری بهش التماس کنم که دیدم رسیدم لامصب خونه نبود قصری بود واسه خودم خیلی ذوق کردم آنقدر که میخواستم جیغ بکشم عررررررررر🎀(تو دلش)
داشتم همین توری فکر میکردم که دیدم جنی هم رسد و با هم رفتیم داخل خونه یا همون قصر جئون
ویو جنی:
رسیدم خونه ای آقای جئون میخواستم به لیسا زنگ بزنم که ببینم کجا هست که دیدم اون زودتر من رسید وقتی دیدمش بهش گفتم بیا بریم تو و رفتیم
ویو تهونگ: بالا بودم که دیدم صدای زنگ آنفن امد خیلی ذوق کردم رفتم پایین و دیدم اره آمدن به جونگ کوک گفتم و جونگ کوک هم آمد با هم آشنا شدیم که گفتم بریم فیلم ببینیم و خوراکی ببینم از اون جایی یک ساعت ۱۲ بود و فیلم ۲ ساعت بود هم راه فیلم ناهار خوردیم خب رفتیم و دوباره گفتم بیا آب بازی کنیم ولی اون که اسمش لیسا گفت نه گفت من لباس نیووردم گفتم به خدمت کارا میگم بهت لباس بد و خب قبول کرد
ویو جونگ کوک؛
وقتی تهونگ اون رو به لیسا گفت
رفتم پیش یک خدمت کار. که تقریباً اندام شبیه به لیسا داشت گفتم یک لباس تمیز برام آماده کنه و رفتم بالا هم برای خودم هم برای تهونگ لباس آماده کردم و حله گذاشتم برای لیسا و جنی هم آوردم لباس ها و حله ها رو به اون توی یک اتاق دیگه خب وقتی کارم تموم شد رفتم پایین که دیدم بچه ها شروع کردن به بازی کردن من هم رفتم بازیکنمون تقریباً ۳ ساعت طول کشید ساعت پنچ سوده بود و هوا کم کم سرد شود رفتیم بالا و لباس هامون رو پوشیدیم که تهونک دوباره گفت بریم جرعت و حقیقت و هم قبول کردن
ویو لیسا:
خب وقت جرعت و حقیقت بود که بطری به منو جونگ کوک افتاد جونگ کوک باید ازم سوال میپرسیدو گفت جرعت یا حقیقت گفتم حقیقت گفت امروز بهت خوش گذشت
گفتم آره امروز خیلی خوب
خب بطری افتاد به تهونگ و جنی ،جتی باید میپرسید گفت جرعت یا حقیقت گفتم جرعت
گفتم جونگ کوک رو بوس کن و گفت باشه و واقعا این کار رو کرد واکنش من و لیسا خیلی بد بود ولی خب بعد چند راند دیگه بازی رو تموم کردیم که رفتم توی حیاط که جونگ کوک هم آمد برای سیگار کشیدن به خودم گفتم الان فرصتش رو داری بهش بگی برای کار و گفتم
لیسا: ببخشید جونگ کوک میگن به یک خدمت کار دیگه نیاز نداری ؟
جونگ کوک: میخوای خدمت کار من بشی؟
لیسا: اره ، این روز ها خیلی نیاز به پول دارن
جونگ کوک:,باشه بیا
لیسا: واقعا مرسی از فردا کار هم رو شروع کنم
جونگ کوک:اره از فردا همراه جنی بیا
با خوشحالی رفتم داخل خونه که دیدم تهونگ میگه بچه ها بیا آخر هفته بریم ساحل
گفتم باشه
جنی هم گفت باشه
آنا واسم خیلی عجیب بود چرا جونگ کوک هیچ وقت نظر خودش رو نمیگه ؟؟.
.
.
.
.
.
.
.
خب سلام امید وارم خوشتون بیا د🎀😙
- ۵.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط