{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرنسس کوچولو

پرنسس کوچولو
پارت ۱
ویو تهونگ:
امروز که از خواب بیدارم شودم خیلی ذوق داشتم چون قرار بود برم پیش بیبیم چون سرش همیشه شلوغ امروز بخاطر من مرخصی گرفت و خیلی خوشحال
کارخانه. کردم و راننده مخصوصمو صدا کردم و رفتم خونه ای کوکی
ویو جنی امروز اولین روزی بود که توی خونه ای آقای جئون کار میکنم چون خدمت کارم باید صبح زود بیدار بشم و این خیلی بد
و خیلی وقت که به لیسا زنگ نزدم خب من یک چند وقت به لیسا علاقه مند شودم هر وقت ،وقت آزاد دارم به عکس های نگاه میکنم و تمرین میکنم که چطوری بهش بگم دوستش دارم
ویو جونگ کوک:
از خواب بیدار شودم و کار های لازم رو انجام دادم رفتم پایین که صبحونه بخورم که دیدم جنی خدمت کار جدیدم دار عکس یک دختر رو چک میکن و یک چیز هایی مگه خب ولش کن
صداش کردم و آمد بیش گفتم
کوک:جنی
جنی:بله قربان
کوک:برام یک لیوان آب جوش بریزید
جنی:چشم
ویو تهونگ:
بالاخره رسیدم خونه ی کوکی که دیدم تلویزیون داره فیلم مورد علاقه رو نشون میده خیلی خوشحال شودم
ته: جونگ کوک مرسی که فیلم مورد علاقه رو گذاشتی
کوک: خواهش ،خب بیا نگاه کنیم
نه باشه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
ساعت ۱۲
ته: کوکی چند وقت می‌خوام یک مهمونی چهار نفر بگیرم اما به هر کسی میگم میگه که کار دارم
کوک: خب به جمین گفتی چون شنیدم یک دوست دختر جدید پیدا کرد
نه:گفتم اما گفت میخواد با دوست دخترش بر سفر
جنی یهو آمد
ته:کوکی این دختر رو دعوت کنم بنظرم خیلی دختر خوبی
کوک:باشه ، فکر کنم جنی بتونه دونفر بیاد چون یک دوخت. هست که دوستش داره اما هنوز بهش نگفتم چند بار مچشو گرفتم که داشت به عکس دختر نگاه میکرد
ته:خب بیا دعواش کنیم که هم بتونه اون شب به عشق بگه که دوستش داره
جونگ کوک جنی رو صدا کرد و جنی آمد
کوک:, جنی......................................(بهش برنامه رو گفت)
و جنی قبول کرد
کوک: جنی ولی یادت نره که دونفر بیا (با
کلکی)
جنی خندید
ویو جنی: امروز بعد از ظهر باید برم خونه ای آقای جئون برای مهمونی و به لیساگفتم چه خبر و قبول کرد

..
..
...
.....
........
.......
خب امید وارم خوشتون بیاد🎀💋
دیدگاه ها (۰)

لیسا

پرنسس کوچولو پارت ۲ویو لیسا:دیشب جنی بهم گفت که به یک مهمونی...

سلام من می‌خوام یک رمان بنویسم امید وارم خوشتون بیاد و نظر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط