رازی که امروز فاش شد: جریان این گلیمهای آبی بیت رهبری ،
رازی که امروز فاش شد: جریان این گلیمهای آبی بیت رهبری ، حمایت حضرت آقا از این صنعت دسته که در حال نابودیه : )
*راز زیلوهای آبی بیت*
*زیر لب غُر میزد. شاکی بود. میگفت: «یعنی چی آخه؟ میخوایم ادای زاهدها رو دربیاریم؟* بابا این فرشها همهش وقفیه! از جیب بیتالمال که نرفته! چرا نباید بندازیم زیر پای مردم که راحت بشینن؟»
حسابی کلافه بود. آخرش هم زد به سیم آخر. به بقیه گفت: «اصلاً شما دخالت نکنید؛ خودم یه تخته از این فرشهای اهدایی رو میندازم اون کنج. اگر دیدم کسی گیر نداد، کمکم بقیش رو هم میآرم پهن میکنم.»
نقشهاش را عملی کرد.
اما... آقا که آمد، از روی همه زیلوهای آبی رد شد و مستقیم رفت سمتِ همان یک تخته فرش.
- «این رو کی گذاشته اینجا؟»
صدایش میلرزید: «من... آقا به خدا خریده نشده، هدیهست!»
- «گفته بودم هرچی فرش میآد، بفرستید برای مساجد و تکایا. اینجا، فقط همین زیلوهای آبی باشه.»
همهمان را جمع کرد و گفت: «این زیلوی آبی، یکی از صنایعدستیِ رو به موتِ این مملکته. یه عده توی یکی از همین شهرها هنوز دارن ازش نون میخورن. دستهاشون به این تار و پود بنده. اگر ما نخریم، اگر هیچکس نخره، این صنعت میمیره و یه عده آدمِ زحمتکش، از نونخوردن میافتن. ما باید بخریم... که این هنر، این اشتغال، زنده بمونه.»
*راز زیلوهای آبی بیت*
*زیر لب غُر میزد. شاکی بود. میگفت: «یعنی چی آخه؟ میخوایم ادای زاهدها رو دربیاریم؟* بابا این فرشها همهش وقفیه! از جیب بیتالمال که نرفته! چرا نباید بندازیم زیر پای مردم که راحت بشینن؟»
حسابی کلافه بود. آخرش هم زد به سیم آخر. به بقیه گفت: «اصلاً شما دخالت نکنید؛ خودم یه تخته از این فرشهای اهدایی رو میندازم اون کنج. اگر دیدم کسی گیر نداد، کمکم بقیش رو هم میآرم پهن میکنم.»
نقشهاش را عملی کرد.
اما... آقا که آمد، از روی همه زیلوهای آبی رد شد و مستقیم رفت سمتِ همان یک تخته فرش.
- «این رو کی گذاشته اینجا؟»
صدایش میلرزید: «من... آقا به خدا خریده نشده، هدیهست!»
- «گفته بودم هرچی فرش میآد، بفرستید برای مساجد و تکایا. اینجا، فقط همین زیلوهای آبی باشه.»
همهمان را جمع کرد و گفت: «این زیلوی آبی، یکی از صنایعدستیِ رو به موتِ این مملکته. یه عده توی یکی از همین شهرها هنوز دارن ازش نون میخورن. دستهاشون به این تار و پود بنده. اگر ما نخریم، اگر هیچکس نخره، این صنعت میمیره و یه عده آدمِ زحمتکش، از نونخوردن میافتن. ما باید بخریم... که این هنر، این اشتغال، زنده بمونه.»
- ۱۶۴
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط