{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودم مادرم گفت

بچه بودم مادرم گفت
که چند ماه
حقوق پدرت را ندادند!
او هم از فکر و خیال
سکته زد خانه نشین شد.
من بعد از آن روز
شب ها بالای خرپشته می رفتم و
دنبالشان می گشتم
دنبال همان چند ماه
هر شب یک کدامشان را می دیدم و
داد می زدم
های
چند نفر به یک نفر نامردها

رسول ادهمی🌹
دیدگاه ها (۱)

زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر؟کان دل پر آرزو از آرزو ب...

بودَت یک جور...نبودَت یک جور...با توتمامِ بلاتکلیفیها را تجر...

گفتند رفت...گفتنت برگردم و بریدم!من با ساز این رفاقت هابدجور...

برو آنجا که تو را منتظرندقاصدک در دل من؛ همه کورند و کرند......

در کل زندگی که داشتم انتظار چنین لحظه ای را میکشیدم،بالاخره ...

P23🍯لارا«دست و پاهام خیلی درد میکرد اون نگهبانه خیلی بد پرتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط