شبیه فرشته ها بودوقتی میخندید زیبایی های دنیا بیشتر میشد

شبیه فرشته ها بود،وقتی میخندید زیبایی های دنیا بیشتر میشد؛حتی اخمش هم قشنگ بود.خیلی مهربون بود و بخشنده.اما اذیتش کردن،بهش نارو زدن،ازمهربونیش سوءاستفاده کردن،به آرزوهاش خندیدن،اونها بالهاش رو کندن،از بیرحمیشون شاخ در آورد و شد بده ی داستان.
قدیم ترها وقتی حتی بهش سنجاق سر کادو میدادی،کلی ازت تشکر میکرد و خوشحال میشد؛اما الان اگه بهش دنیارو میدادی بزور خنده ای (الکی)میومد رو لبش.موهاشو پسرونه کوتاه کرده.همیشه لاک های رنگی میزد اما از اون موقع لاک مشکی میزنه ولباسهای مشکی میپوشه. دیگه به هیچکس اعتماد نداشت.
اون دیگه آدم قبل نشد.....

#دلنوشته #حنانه#حنانه_ک
دیدگاه ها (۱)

چقــــــــــدر؟

زندگیم خلاصه شده تو یه اسم هشت حرفی "پرسپولیس"

راست مگه هااا

P17 همه داشتن یکی یکی برای صبحونه به رستوران هتل میرفتن لاب...

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

#درخواستی #دوپارتی وقتی بعد از مدت ها همدیگه رو میبینید و......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط