{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشك رايگان

اشك رايگان
يك مرد عرب سگي داشت كه در حال مردن بود. او در ميان راه نشسته بود و براي سگ خود گريه مي‌كرد. گدايي از آنجا مي‌گذشت، از مرد عرب پرسيد: چرا گريه مي‌كني؟ عرب گفت: اين سگ وفادار من، پيش چشمم جان مي‌دهد. اين سگ روزها برايم شكار مي‌كرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراري مي‌داد. گدا پرسيد: بيماري سگ چيست؟ آيا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگي مي‌ميرد. گدا گفت: صبر كن، خداوند به صابران پاداش مي‌دهد.
گدا يك كيسة پر در دست مرد عرب ديد. پرسيد در اين كيسه چه داري؟ عرب گفت: نان و غذا براي خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمي‌دهي تا از مرگ نجات پيدا كند؟
عرب گفت: نان‌ها را از سگم بيشتر دوست دارم. براي نان و غذا بايد پول بدهم، ولي اشك مفت و مجاني است. براي سگم هر چه بخواهد گريه مي‌كنم. گدا گفت : خاك بر سر تو! اشك خون دل است و به قيمت غم به آب زلال تبديل شده، ارزش اشك از نان بيشتر است. نان از خاك است ولي اشك از خون دل.
***
دیدگاه ها (۱۶)

ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ،ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ،ﺗﻨﻬ...

چقدر زیبا . جای باباهاشون خالی ...

تا حالا به رهبر ارکستر دقت کردی …؟پشتش رو به همه میکنه و با ...

ﻫﻔﺖ ﮐﻠﯿﺪ ﻃﻼﯾﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ:ﯾﮏ: ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﺑﺮ ﺯ...

╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 157♡⁠。⁠)⁩روز سوم بي...

دو پارتی درخواستی

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

اشک رایگانیک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اشک رایگانیک مرد عرب سگی داش...

اشک رایگان یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در می...

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته...

داستانی از مثنوی مولوی.. مرد ی سگی داشت که در حال مردن بود. ...

🔘 داستان کوتاهیک مرد سگی داشت که در حال مردن بود . او در میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط