{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بادبانی تو مگر؟ باد به دامان داری

بادبانی تو مگر؟ باد به دامان داری
یا که دریایی و امواج خروشان داری

جرمِ دل بود، که برکشتی دلدار نشست
بی خبر آنکه، تو در دل سرطغیان داری

سرکشی، خصلت دریای خروشان باشد
تو دل آرام، چرا میل به طوفان داری

باورم نیست که طاوسِ بهشتی باشی
همچو شاهین هوسِ بلبلِ نالان داری

دفترِ سینه ی ما پر شده از شعر وغزل
تو هنوز داعیه ی دفتر و دیوان داری

چلچراغِ دلِ ما بودی و از فرطِ غرور
هوس کشتنِ این چلچله ی جان داری

بسترم سرد شد از بادِ غرور انگیزت
بعدِ سرمازدگی سینه ی سوزان داری

صمدی غرق به امواجِ خروشان باشد
تا تو بر عرشه، خدا باشی و سکان داری
دیدگاه ها (۰)

دریا لب ساحل را، هر ثانیه می‌بوسداین سنت او عشق‌ست، عشقی که ...

@دریا لب ساحل را ، هرثانیه می بوسداین سنت او عشقست،عشقی که ن...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز!!!بی تو حتی شب من ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز!!!بی تو حتی شب من ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...نه هرگز!بی تو حتی شب من ماه...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...نه هرگز!بی تو حتی شب من ماه...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...نه هرگز!بی تو حتی شب من ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط