{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ بی صدا

مرگ بی صدا

یکی از شاگردان افلاطون در مقابل مسا له بزرگ و مهم ازدواج قرار گرفت. استاد را به جشن عروسی خود دعوت کرد. افلاطون که هشتاد سال داشت به آن جشن رفت و در مراسم سور و شادمانی شاگردش شرکت جست. ساعت ها با خنده سپری شد وافلا طون پیر در گوشه ای خلوت گزید تا اندکی به دور از چشم میهمانان استراحت کند. سحرگاهان جشن به پایان رسید و مدعوین خسته و درمانده به دنبال افلاطون رفتند تا اورا بیدارکنند.پس از یافتن او دیدند استاد به آرامی و بدون صدا به خواب ابدی رفته و آنها را در جشنشان تنها گذاشته است.
دیدگاه ها (۴)

آیا میدانستید که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقی...

هیتلر

انیشتین زندگی ساده ای داشت و در مورد لباس هایی که به تن می ک...

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط