انیشتین زندگی ساده ای داشت و در مورد لباس هایی که به تن م
انیشتین زندگی ساده ای داشت و در مورد لباس هایی که به تن می کرد بسیار بی اعتنا بود. روزی یکی از دوستانش از او پرسید: «استاد! چرا برای خودتان لباس نو نمی خرید؟» انیشتین لبخندی زد و پاسخ داد: «چه احتیاجی به این کار است؟ این جا همه مرا می شناسند و می دانند من که هستم!».
تصادفاً پس از چند ماه، همان دوست در شهر دیگری با انیشتین روبه رو شد و چون همان پالتوی کهنه را به تن او دید با حیرت پرسید: « استاد!باز هم که متا سفانه همان پالتو ی کهنه را به تن دارید!» انیشتین جواب داد: «چه احتیاجی هست! این جا که کسی مرا نمی شناسد».
تصادفاً پس از چند ماه، همان دوست در شهر دیگری با انیشتین روبه رو شد و چون همان پالتوی کهنه را به تن او دید با حیرت پرسید: « استاد!باز هم که متا سفانه همان پالتو ی کهنه را به تن دارید!» انیشتین جواب داد: «چه احتیاجی هست! این جا که کسی مرا نمی شناسد».
- ۸۸۰
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط