{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق خونین

عشق خونین🩸
پارت4
جیمین زنگ در جونگکوک زد در باز نشود..
دوباره زنگ زد
ولی باز نشد ولی یه پیام از طرف جونگکوک بهش ارسال شد
پیام:
جیمین الان حالم خوب نیست لطفا چند روز تنهام بزار...
جیمین جونگکوک رو درک کرد ولی از یه طرفی نگران بود
جیمین رفت خونه خودش ولی استرس حال جونگکوک تا صبح تو بدنش بود
شب شده بود جونگکوک از صبح از پنجره به بیرون خیره شده بود نگاه که یکدفعه...
بارون شدیدی بارید...
جونگکوک تا بارون رو دید تمام خاطرات اون شب تو زهنش مرور شد...
سردرد گرفت و حالش گرفته شد ...
پنجره رو بست و پرده ها رو کشید و رفت روی تختش دراز کشید و چشاشو بست
ویو جیمین
.وقتی بارون بارید اولین فکری که به سرم اومد جونگکوک بود وقتی بارون می‌بارید جیمین همیشه پیش جونگکوک بود و حالش و خوب می‌کرد ولی الان نمیدونست بره؟ یا نره؟
جیمین تصمیم گرفت نره و به حرف جونگکوک گوش بده و تنهاش
جیمین روی تختش دراز کشید و تلویزیون رو روشن کرد و به اخبار نگاه کرد
اخبار:
آدمکش خلافکاری خطر ناکی در شهر شناسایی شده است لطفا در خانه هایتان بمانید ولی لطفا کسایی که در اطراف مرکز شهر زندگی می‌کنند محل زندگیشون رو ترک کنن و به خانه ای اقوام
برن چون جنایت در مرکز شهر بیشتر اتفاق می افتاد...

جیمین وقتی اخبار رو دید چشاش گشاد شد و دلش لرزید چون جونگکوک تو مرکز شهر زندگی می‌کرد
سریع به جونگکوک زنگ زد-
جونگکوک از خواب بیدار شد و با خواب آلودی گوشیش رو جواب داد:
هی جیمین لعنتی بهت گفتم زنگ نزن
جیمین دستی به صورتش کشید
&الان وقت این حرف ها نیست پاشو بیا خونه ی مااااا
جونگکوک خواب از سرش پرید
-چی میگی جیمین چرا صدات داره میلرزه؟
اصلا چرا بیام خونه ای شما؟
جیمین با عجلگی بلند شد:
&جونگکوک لجباز نباش مرکز شهر خطرناک الان تو اخبار شنیدم هی داره جنایت فقط به دست یه آدم اتفاق می اتفاق میوفته تو هم مرکز شهری هم تنها
الانم با ماشین میام دنبالت
ببخشید یه کم دیر شد
شرط
کامنت؛25
لایک؛30
دیدگاه ها (۳)

--HUSH [VKOOK] KOokieFamilYY1 Hush| T.me/KOokieFamilYY ByZa...

با یه فیک طولانی موافقیناون فیکو در کنارنش ادامه میدم

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست سوم---ماشین توی جاده‌ی شمال پیچ خورد....

Chapter:1Part:57-----------``3:15 شب`` تو تختش وول میخورد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط