عشق خونین
عشق خونین🩸
پارت5
جونگکوک بعد کلی اسرار جیمین قبول کرد و وسایلشو جمع کرد و رفت دم در و دید جیمین با ماشین بیرون منتظر جونگکوک وایساده
جونگکوک سوار ماشین شد
جیمین حرکت کرد بین راه جیمین و جونگکوک دوتاشون یه آدم که سرتا پا مشکی پوشیده بود و دیدن به نظر مشکوک میومد و تونست چند لحظه ذهنشون دیگر کنه که یکدفعه که باهم گفتند
-اون آدم خیلی آشنا میاد
&اون خیلی آشناست برام
باهم با تعجب به هم نگاه کردن
جیمین شونه شو بالا انداخت و خندید
&ولش ذهن تو زیاد درگیرش نکن پیش میاد دیگه
جونگکوک هم تک خنده ای زد و تایید کرد-
-اره فقط بنظر آشناها میومد چیزی نیست که
بلاخره به خونه جیمین رسیدن در خونه باز شد و پدر مادر جیمین سریع جلوه اومدن و جونگکوک احوال پرسی جونگکوک هم با لبخند احوال پرسی کرد
-امم بخشید مزاحمتون میشم
خانم و آقای پارک لبخند زدن
^نه عزیزم چه مزاحمی بهرحال خطرناک بود تنها تو اون خونه میموندی ما خوشحال شدیم اومدی اینجا
جونگکوک لبخند زد
-ممنون خانوم جئون
جیمین جونگکوک رو به اتاقش برد
جونگکوک وسایلشو جا به جا کرد و رو تخت جیمین دراز کشید
-اه نمیتونم تورو تو یه اتاق تحمل کنم اتاق دیگه ای ندارین؟
جیمین چشاشو چرخوند و پرید رو تخت کنار جونگکوک دراز کشید
&نخیر نداریم بعدشم منم نمیتونم تورو تحمل کنمممم
جونگکوک چشاشو چرخوند
-اینا رو ولش اون مرده که آشنا بود چی؟
اون لعنتی خیلی ذهنمو درگیر کرده
جیمین به طرف جونگکوک شد و صورتش جدی شد
&اوم منم حس خوبی نسبت بهش ندارم ولی خیلی جذاب بودددد
خوب خوب
شرط
کامنت؛30
لایک؛30
پارت5
جونگکوک بعد کلی اسرار جیمین قبول کرد و وسایلشو جمع کرد و رفت دم در و دید جیمین با ماشین بیرون منتظر جونگکوک وایساده
جونگکوک سوار ماشین شد
جیمین حرکت کرد بین راه جیمین و جونگکوک دوتاشون یه آدم که سرتا پا مشکی پوشیده بود و دیدن به نظر مشکوک میومد و تونست چند لحظه ذهنشون دیگر کنه که یکدفعه که باهم گفتند
-اون آدم خیلی آشنا میاد
&اون خیلی آشناست برام
باهم با تعجب به هم نگاه کردن
جیمین شونه شو بالا انداخت و خندید
&ولش ذهن تو زیاد درگیرش نکن پیش میاد دیگه
جونگکوک هم تک خنده ای زد و تایید کرد-
-اره فقط بنظر آشناها میومد چیزی نیست که
بلاخره به خونه جیمین رسیدن در خونه باز شد و پدر مادر جیمین سریع جلوه اومدن و جونگکوک احوال پرسی جونگکوک هم با لبخند احوال پرسی کرد
-امم بخشید مزاحمتون میشم
خانم و آقای پارک لبخند زدن
^نه عزیزم چه مزاحمی بهرحال خطرناک بود تنها تو اون خونه میموندی ما خوشحال شدیم اومدی اینجا
جونگکوک لبخند زد
-ممنون خانوم جئون
جیمین جونگکوک رو به اتاقش برد
جونگکوک وسایلشو جا به جا کرد و رو تخت جیمین دراز کشید
-اه نمیتونم تورو تو یه اتاق تحمل کنم اتاق دیگه ای ندارین؟
جیمین چشاشو چرخوند و پرید رو تخت کنار جونگکوک دراز کشید
&نخیر نداریم بعدشم منم نمیتونم تورو تحمل کنمممم
جونگکوک چشاشو چرخوند
-اینا رو ولش اون مرده که آشنا بود چی؟
اون لعنتی خیلی ذهنمو درگیر کرده
جیمین به طرف جونگکوک شد و صورتش جدی شد
&اوم منم حس خوبی نسبت بهش ندارم ولی خیلی جذاب بودددد
خوب خوب
شرط
کامنت؛30
لایک؛30
- ۶۷۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط