#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟗
داشتم چندتا برگه رو بررسی میکردم، که زیر چشمی کوک رو دیدم که غرق فکر بود.
تهیونگ:جونگکوک چیزی از دیشب رو یادت میاد( نیشخند)
جونگکوک که تا اون موقع ساکت تو فکر بود بهت زده سرشو اورد بالا.
جونگکوک:ا.اره.
تهیونگ:پس یعنی یادت میاد که دیشب چه اتفاقایی افتاد( نیشخند)
جونگکوک:اره.
جونگکوک:ببین میدونم دیشب چه گند کاری کردم و ابروتو جلو دوستات بردم واقعا معذرت میخام من وقتی زیاد میخورم عقل از سرم میپره.
تهیونگ:هووم، ولی نمیدونم چرا دیشب بهم میگفتی شوهرم.
جونگکوک:ب.ببین گفتم دیگه هوش و حواس نداشتم.( لبخند ضایع )
خواستم حرفی بزنم که یونگی مثل همیشه بدون در زدن وارد اتاق شد.
یونگی:اوو جونگکوک تو هم که اینجایی.
ویو راوی.
جونگکوک لبخندی مقابلش رد.
جونگکوک:سلام من جئون جونگکوکم.
یونگی:اوه جونگکوکی راحت باش مثل دیشب، نمیخاد رسمی حرف بزنی، ولی منم مین یونگی ام رفیق ته.
جونگکوک:اها باشه، راستی بابت حرفایی که دیشب زدم معذرت میخام، دیشب م.ست بودم و زیادی خورده بودم( لبخند)
یونگی:اشکالی نداره درک اتفاقا دیشب خیلی ام خوش گذشت، راستی یا بهم بگو یونگی یا شوگا یاهم هیونگ.
جونگکوک:باشه هیونگ.
تهیونگ:خب تموم شد.( پوکر)
جونگکوک:تو ببند.
تهیونگ:پرروی وحشی.
جونگکوک:مرتیکه الدنگ.
تهیونگ:خب هیونگ چیکار داشتی.
یونگی:خب اومدم بپریم مدل برای شوی امسال پیدا کردی.
تهیونگ:اره.
یونگی:عه کیه مشخصاتشو بگو ثبت کنم.
جونگکوک:منم هیونگ.
یونگی:تو مدل امسالی( متعجب)
جونگکوک:اره.
یونگی:اها خوبه خب خودت که اینجایی مشخصاتتو بگو.
جونگکوک:خب اسمم جئون جونگکوک 24 سالمه گرایشمم استریته.
تهیونگ:وایسا وایسا تو مطمئنی استریتی( متعجب)
جونگکوک:اره چرا تعجب کردی من مثل همه رفتم تست گرایش دادم تو 18 سالگیم.
تهیونگ:من مطمئنم تو بایسکشوالی.
جونگکوک:از کجا مطمئنی.
یونگی:اه بس کنید راستی ظهر یک سر بیاین شرکت مد اونجا باید چند تا قرارداد ببندیم با مدل جدید که جونگکوکه.
تهیونگ:باشه من با کوک میام.
یونگی رفت و تهیونگ هم به جونگکوک گفت باید چه پرونده هایی رو بررسی کنه.
جونگکوک رفت تو اتاق خودش.
ویو ظهر رفتن به شرکت مد.
جونگکوک رفت بخش عکاسی و طراحی.
اونجا نشسته بود و منتظر بود تا طرح ها و لباس هارو بیارن.
و همینطور که تهیونگ گفت انگار یک دستیار شخصی داره که تازه استخدام شده و اسمش پارک جیمینه.
همینطور که داشت با گوشیش ور میرفت یه نفر اومد جلوش.
جیمین:اقا.؟
جونگکوک سرشو اورد بالا و با یک پسر خیلی کیوت و خوشگل مو بلونده جوجه روبه رو شد.
جونگکوک:بله جوجه؟( لبخند)
جیمین:امم شما جناب جئون جونگکوکین.
جونگکوک:اره و شما؟
جیمین:امم خب من پارک جیمینم تازه استخدام شدم.
جونگکوک:اها اره تهیونگ بهم گفته بود. خوشبختم جیمین( لبخند دستشو سمت جیمین دراز کرده)
جیمین هم متقابل دست کوک رو گرفت.
جیمین:خوشبختم اقای جئون( لبخند)
جونگکوک:جیمین شی میشه بهم بگی جونگکوک من با اقا و اینا راحت نیستم.
جیمین:حتما جونگکوک.
جونگکوک:خب بیا کنارم بشین یکم باهم گپ بزنیم و غیبت کنیم.
جیمین:جونگکوکشی الان؟( متعجب)
جونگکوک:اره دیگه، بیا رفیق میخام از زندگیم یکم برات بگم.
جیمین نشست کنار کوک.
جونگکوک:راستی جیمین چند سالته؟
ادامه دارد............
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟗
داشتم چندتا برگه رو بررسی میکردم، که زیر چشمی کوک رو دیدم که غرق فکر بود.
تهیونگ:جونگکوک چیزی از دیشب رو یادت میاد( نیشخند)
جونگکوک که تا اون موقع ساکت تو فکر بود بهت زده سرشو اورد بالا.
جونگکوک:ا.اره.
تهیونگ:پس یعنی یادت میاد که دیشب چه اتفاقایی افتاد( نیشخند)
جونگکوک:اره.
جونگکوک:ببین میدونم دیشب چه گند کاری کردم و ابروتو جلو دوستات بردم واقعا معذرت میخام من وقتی زیاد میخورم عقل از سرم میپره.
تهیونگ:هووم، ولی نمیدونم چرا دیشب بهم میگفتی شوهرم.
جونگکوک:ب.ببین گفتم دیگه هوش و حواس نداشتم.( لبخند ضایع )
خواستم حرفی بزنم که یونگی مثل همیشه بدون در زدن وارد اتاق شد.
یونگی:اوو جونگکوک تو هم که اینجایی.
ویو راوی.
جونگکوک لبخندی مقابلش رد.
جونگکوک:سلام من جئون جونگکوکم.
یونگی:اوه جونگکوکی راحت باش مثل دیشب، نمیخاد رسمی حرف بزنی، ولی منم مین یونگی ام رفیق ته.
جونگکوک:اها باشه، راستی بابت حرفایی که دیشب زدم معذرت میخام، دیشب م.ست بودم و زیادی خورده بودم( لبخند)
یونگی:اشکالی نداره درک اتفاقا دیشب خیلی ام خوش گذشت، راستی یا بهم بگو یونگی یا شوگا یاهم هیونگ.
جونگکوک:باشه هیونگ.
تهیونگ:خب تموم شد.( پوکر)
جونگکوک:تو ببند.
تهیونگ:پرروی وحشی.
جونگکوک:مرتیکه الدنگ.
تهیونگ:خب هیونگ چیکار داشتی.
یونگی:خب اومدم بپریم مدل برای شوی امسال پیدا کردی.
تهیونگ:اره.
یونگی:عه کیه مشخصاتشو بگو ثبت کنم.
جونگکوک:منم هیونگ.
یونگی:تو مدل امسالی( متعجب)
جونگکوک:اره.
یونگی:اها خوبه خب خودت که اینجایی مشخصاتتو بگو.
جونگکوک:خب اسمم جئون جونگکوک 24 سالمه گرایشمم استریته.
تهیونگ:وایسا وایسا تو مطمئنی استریتی( متعجب)
جونگکوک:اره چرا تعجب کردی من مثل همه رفتم تست گرایش دادم تو 18 سالگیم.
تهیونگ:من مطمئنم تو بایسکشوالی.
جونگکوک:از کجا مطمئنی.
یونگی:اه بس کنید راستی ظهر یک سر بیاین شرکت مد اونجا باید چند تا قرارداد ببندیم با مدل جدید که جونگکوکه.
تهیونگ:باشه من با کوک میام.
یونگی رفت و تهیونگ هم به جونگکوک گفت باید چه پرونده هایی رو بررسی کنه.
جونگکوک رفت تو اتاق خودش.
ویو ظهر رفتن به شرکت مد.
جونگکوک رفت بخش عکاسی و طراحی.
اونجا نشسته بود و منتظر بود تا طرح ها و لباس هارو بیارن.
و همینطور که تهیونگ گفت انگار یک دستیار شخصی داره که تازه استخدام شده و اسمش پارک جیمینه.
همینطور که داشت با گوشیش ور میرفت یه نفر اومد جلوش.
جیمین:اقا.؟
جونگکوک سرشو اورد بالا و با یک پسر خیلی کیوت و خوشگل مو بلونده جوجه روبه رو شد.
جونگکوک:بله جوجه؟( لبخند)
جیمین:امم شما جناب جئون جونگکوکین.
جونگکوک:اره و شما؟
جیمین:امم خب من پارک جیمینم تازه استخدام شدم.
جونگکوک:اها اره تهیونگ بهم گفته بود. خوشبختم جیمین( لبخند دستشو سمت جیمین دراز کرده)
جیمین هم متقابل دست کوک رو گرفت.
جیمین:خوشبختم اقای جئون( لبخند)
جونگکوک:جیمین شی میشه بهم بگی جونگکوک من با اقا و اینا راحت نیستم.
جیمین:حتما جونگکوک.
جونگکوک:خب بیا کنارم بشین یکم باهم گپ بزنیم و غیبت کنیم.
جیمین:جونگکوکشی الان؟( متعجب)
جونگکوک:اره دیگه، بیا رفیق میخام از زندگیم یکم برات بگم.
جیمین نشست کنار کوک.
جونگکوک:راستی جیمین چند سالته؟
ادامه دارد............
- ۹۷۸
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط