{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکـه یخی که عـاشـق ابــرِ عـذاب می شود

تکـه یخی که عـاشـق ابــرِ عـذاب می شود
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود

کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ، مذاب می شود

بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود

چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
دیدگاه ها (۳)

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع ش...

سفارشیشرمی‌ست در نگاهِ من؛ اما هراس نه کم‌صحبتم میان شما، کم...

گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را بکن! با تو آدم ...

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک ج...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط