پشت این پنجره ی

پشت این پنجره ی
رو به سکوت
اسم زیبایت را "ها" کردم.
پنجره از حزن نفس های من
خیس شد.
اما اصلا...
نامت را...
به من خسته ی مغموم
پس نداد.
چه غریبانه!
کارم به کجا رسیده است که شیشه های شهر هم
برایم ساز جدایی از تو را کوک می کنند؟!

#زهراعلیرضایی


#عشقولانه #عکس_پروفایل #پروفایل #تنهایی #دخترونه #عشق #عاشقانه #love
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴۰

تکپارتی | جونگکوک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

چند پارتی بازی ممنوع

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

### پارت یازدهم: شعله‌ای در میان دود و قهوهبخارِ بلندشده از ...

**پارت ۳۸ **دودِ سیاه و غلیظ، تمامِ حجمِ ریه‌هام رو پر کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط