P4🧸💕

P4🧸💕
مینهی«دنبال ا.ت می‌گشتیم ولی نبود نمیتونستیم زنگ بزنیم چون گوشیش دست من بود که گوشیم زنگ خورد غریبه بود ولی بازم جواب دادم که صدای ا.ت رو شنیدم
ا.ت«سلام مینهی خوبی
مینهی«سلام خوبم تو خوبی میمون معلوم هست کجایی؟
ا.ت«حالم خوبه...من آمریکام
مینهی«اونجا چیکار میکنی؟
ا.ت«یه مشکلی داشتیم برای اون ببخشید یهویی شد
مینهی«باشه ....حالا کی بر میگردی
ا.ت«نمیدونم
ا.ت«باید قطع کنم خداحافظ....سریع گوشی رو قطع کردم و دادم به اون پسره
کوک«گوشی رو گرفتم و شکوندمش
ته«هی گوشیم رو چرا شکوندی
کوک«نکنه دلت میخواد ردمونو بزنن..نترس یکی برات میخرم
ا.ت«اهم اهم
کوک«چیه
ا.ت«اگه قراره اینجا بمونم باید اسمتون رو بدونم
کوک«باورم نمیشه اسممون رو نگفتیم«خب من جئون جونگ کوکم و اینم دستیارم و دوست صمیمیم کیم تهیونگ ولی تو مارو باید رئیس یا ارباب صدا بزنی
ته«کوک جیمین چی...هی اون کجاست؟
کوک«راست میگی حواسم نبود...زنگ زدم جیمین
جیمین«رفته بودم انبار تا ببینم چه چیزهایی داریم چی نداریم...آخرای برسی بودم که گوشیم زنگ خورد
جیمین«سلام
کوک«سلام کجایی
جیمین«انبار چطور
کوک«هیچی شب میخوایم بریم بار
جیمین«باشه الان میام
دیدگاه ها (۲)

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

سرنوشت پارت (۱۲)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

تکپارتی جونگ کوک

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط