سناریو درخواستی
سناریو درخواستی
پارت ۴
بنگ چان
وقتی داخل خونه ی مامان و باباش تحریکش میکنی
یک روز با چان خواستید برید خونه ی مامان باباش .اول با خواهر و برادر چان سلام و احوال پرسی کردی و بعد با چان نشستید روی مبل بغل دست هم.
(علامت ها:مامان چان@،بابای چان#)
@چه خوب شد که اومدین.خیلی وقت بود که شمارو ندیده بودم.دلم براتون تنگ شده بود.
ا/ت:منم همینطور مادر جون.اما فرصت نمیشد.
#چان،ا/ت شما نمیخواین بچه دار بشید؟؟
چان:دلمون که میخواد اما ا/ت میگه فقط سه ماه هست که عروسی کردیم به خاطر همین زود هست
@هیچ اشکالی نداره که وقتی دلتون میخواد انجامش بدید خب. زن و شهر ها از این رابطه بسیار لذت میبرن وقتی همو لمس میکنن.
چان:مامان آخه الان وقت این حرفا نیست .هم من . هم ا/ت خجالت میکشیم.
#پسرم اینکه خجالت نداره.
(و بعد از اون حرف پدر و مادرت رفتن داخل آشپز خونه که غذا رو حاضر کنن و خواهر و بردار چان هم رفتن داخل اتاقشون و تو هم تصمیم گرفتی که چان رو تحریک کنی به خاطر همین یه عکس لختیت رو براش فرستادی.)
چان:داخل پیام گفت ،رفتیم خونه به حسابت میرسم . من امشب دوتا بچه میخوام .وایی خدا من دیگه طاقت ندارم دلم میخواد همه جاش رو گاز بگیرم و بخورم مخصوصا سینه هاشو و اندام تناسلیش رو ،و همون جارو دیکمو بکنم داخلش.
ا/ت:(خنده ای شیطانی)
چان:مامان ،بابا ما یه کار برامون پیش اومده باید زود بریم
@و#حالا میموندید پسرم . حداقل براتون غذا بزارم.
[ویو ا/ت]
(غذا ها رو گرفتیمو رفتیم خونه و وتا رسیدیم چان زیپ لباسمو باز کرد و در آوردش و من خجالت میکشیدم که بدنم رو ببینه و به خاطر همین لبامو وحشیانه میک میزد و میخورد و لباسای خودشو درآورد و منو پرتاب کرد روی تخت و خودش روم خیمه زد )
ا/ت :نکن
چان:چیکار نکنم؟
ا/ت: من خجالت میکشم.
چان:خجالت نکش من شوهرتم.
(اومد روت و هم باسینه هات بازی میکرد و هم لباتو میبوسید و تو هم خوشت میومد و هم خجالت میکشیدی ولی همراهی کردی. بعد از این چان یواش یواش به سمت اندام تناسلیت زسی و قبلش روی همه جای بدنت کیس مارک گذاشته بود و تو خیس بودی و به سمت واژنت که رسید با ولع میخوردش و تو هم خیلی تحریک شده بودی )
ا/ت:بیشتر بیشتر . چان ادامه بده دیگه تحمل ندارم.
(درهومن لحظه چان متوقفش کرد و اندام تناسلی اش رو وارد واژنت کرد و کمرش رو جلو و عقب داد تا جا باز کنه تا تهش داخل بود و تو داشتی پاره میشدی
اما لذت میبردی و چیزت پاره شد اما خون نیومد.بعد از این کار که تا صبح بود هر دوتون تمومش کردین و با اینکه نفس نفس میزدین ولی باز دلتون میخواست به خاطر همین باز انجامش دادین اونم فقط برای یک ساعت و بعدش خوابتون برد.تو روز بعدش دوقلو حامله شدی)
چان:چه شب خوبی بود.
ا/ت:اره عشقم.
ببخشید که ادامه اش ندادم چون داشت دیگه آخرش داشت چرت و پرتی میشد.
پارت ۴
بنگ چان
وقتی داخل خونه ی مامان و باباش تحریکش میکنی
یک روز با چان خواستید برید خونه ی مامان باباش .اول با خواهر و برادر چان سلام و احوال پرسی کردی و بعد با چان نشستید روی مبل بغل دست هم.
(علامت ها:مامان چان@،بابای چان#)
@چه خوب شد که اومدین.خیلی وقت بود که شمارو ندیده بودم.دلم براتون تنگ شده بود.
ا/ت:منم همینطور مادر جون.اما فرصت نمیشد.
#چان،ا/ت شما نمیخواین بچه دار بشید؟؟
چان:دلمون که میخواد اما ا/ت میگه فقط سه ماه هست که عروسی کردیم به خاطر همین زود هست
@هیچ اشکالی نداره که وقتی دلتون میخواد انجامش بدید خب. زن و شهر ها از این رابطه بسیار لذت میبرن وقتی همو لمس میکنن.
چان:مامان آخه الان وقت این حرفا نیست .هم من . هم ا/ت خجالت میکشیم.
#پسرم اینکه خجالت نداره.
(و بعد از اون حرف پدر و مادرت رفتن داخل آشپز خونه که غذا رو حاضر کنن و خواهر و بردار چان هم رفتن داخل اتاقشون و تو هم تصمیم گرفتی که چان رو تحریک کنی به خاطر همین یه عکس لختیت رو براش فرستادی.)
چان:داخل پیام گفت ،رفتیم خونه به حسابت میرسم . من امشب دوتا بچه میخوام .وایی خدا من دیگه طاقت ندارم دلم میخواد همه جاش رو گاز بگیرم و بخورم مخصوصا سینه هاشو و اندام تناسلیش رو ،و همون جارو دیکمو بکنم داخلش.
ا/ت:(خنده ای شیطانی)
چان:مامان ،بابا ما یه کار برامون پیش اومده باید زود بریم
@و#حالا میموندید پسرم . حداقل براتون غذا بزارم.
[ویو ا/ت]
(غذا ها رو گرفتیمو رفتیم خونه و وتا رسیدیم چان زیپ لباسمو باز کرد و در آوردش و من خجالت میکشیدم که بدنم رو ببینه و به خاطر همین لبامو وحشیانه میک میزد و میخورد و لباسای خودشو درآورد و منو پرتاب کرد روی تخت و خودش روم خیمه زد )
ا/ت :نکن
چان:چیکار نکنم؟
ا/ت: من خجالت میکشم.
چان:خجالت نکش من شوهرتم.
(اومد روت و هم باسینه هات بازی میکرد و هم لباتو میبوسید و تو هم خوشت میومد و هم خجالت میکشیدی ولی همراهی کردی. بعد از این چان یواش یواش به سمت اندام تناسلیت زسی و قبلش روی همه جای بدنت کیس مارک گذاشته بود و تو خیس بودی و به سمت واژنت که رسید با ولع میخوردش و تو هم خیلی تحریک شده بودی )
ا/ت:بیشتر بیشتر . چان ادامه بده دیگه تحمل ندارم.
(درهومن لحظه چان متوقفش کرد و اندام تناسلی اش رو وارد واژنت کرد و کمرش رو جلو و عقب داد تا جا باز کنه تا تهش داخل بود و تو داشتی پاره میشدی
اما لذت میبردی و چیزت پاره شد اما خون نیومد.بعد از این کار که تا صبح بود هر دوتون تمومش کردین و با اینکه نفس نفس میزدین ولی باز دلتون میخواست به خاطر همین باز انجامش دادین اونم فقط برای یک ساعت و بعدش خوابتون برد.تو روز بعدش دوقلو حامله شدی)
چان:چه شب خوبی بود.
ا/ت:اره عشقم.
ببخشید که ادامه اش ندادم چون داشت دیگه آخرش داشت چرت و پرتی میشد.
- ۴.۳k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط