{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کوچه ای شد راه بندان گریه کردم

در کوچه ای شد راه بندان گریه کردم

با روضه زهرا فراوان گریه کردم

تصویر جنگ سنگ و شیشه دردناک است

میزد به پشت شیشه باران ، گریه کردم

من با لهوف روضه هایش خو گرفتم

با خط به خط بیت الاحزان گریه کردم

در اوج گریه روضه را انکار کردم

آتش برایش شد گلستان ، گریه کردم

دیدم که زیر روسریش گریه می کرد

من نیز چندین بار پنهان گریه کردم

وقتی صدای گریه ام میرفت بالا

با آستین در بین دندان گریه کردم

شد روضه ی غسلش تمام و مثل زخمش

من بعد از آن روضه کماکان گریه کردم
دیدگاه ها (۱)

در کوچه ای شد راه بندان گریه کردمبا روضه زهرا فراوان گریه کر...

عشق درسایه سلطنت پارت 202

چرا که درد تو را میبینم!! شبی بود مانند تمام شب ها، شب هایی ...

رمان نگاه***_***_ طلاق؟ نگاه میدونی زنی که طلاق میخواد اصن ز...

رمان ترگلقسمت 23و24#kosarjooonم به این کار کیان میخندید و می...

پارت ۲۵خوب نبود.به ساسکه یک سطل چوبی و یک طی دادند.نه تنها ج...

##فنجانی_چای_باخداقسمت سی چهارمسرگشته که باشی، حتی چهارچوبِ ...

توی‌تاریخ‌بنویسید سید‌علی مثل‌بعضیا شبانه‌با‌۳۸۴‌تا‌چمدون‌طل...

بِأَيِّ‌ذَنْبٍ‌قُتِلَتْ... (تکویر_۹) معلم‌پرورشی‌ومداحِ‌جوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط