#حافظ

#حافظ

پیرانه سرم عشٖق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
دیدگاه ها (۸)

صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام راراز...

ورق بزنید.....

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

عاشقانه های شبنم

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

در دوره پهلوی، هیچ رئیس کاروانی جرأت نمی‌کرد نام مرا برای حج...

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

Enemys Embrsce [ part ۳۵ ]

✨چالش ده روزه ، روز سوم ✨یه کتاب رو نقد کن و نظر خودتو نسبت...

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط