{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حافظ

#حافظ

پیرانه سرم عشٖق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
دیدگاه ها (۸)

جدایی زهر خود را اندک اندک می کند ظاهرکه گردد تلخ در مینا،گل...

#زندانمنم ان زندانبانکه باز گذاشت دربها راشاید فرار کند خیال...

حفظ کن این غزلم را که به زودی شایدبفرستند رفیقان به تو این ب...

شب مراد غنیمت شمر که اختر بختبه بام خانه‌ی ما هر زمان نمی‌آی...

یه سر به حافظ بزنیم

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط