{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۵

پارت ۲۵

#جیمین
برگشتم و دستاشو گرفتم و مالش دادم ...
من: باشه !! باشه میمونم ...
رفتم نشستم روی مبل و نگاه به در و دیوار میکردم ... رفت توی آشپزخونه و داشت قهوه درست میکرد که یهو گوشیش زنگ خورد جواب داد... هنگ کردم فرانسوی حرف میزد .. اصلا صداش انگار عوض شد !! همین طوری متعجب نگاهش میکردم .. اومد و قهوه هارو آورد...
جویی: جیمین !!! یا جیمین شییی!!!
من: آ...اااه ببخش ! هوفف !!
جویی: چی شد جیمین؟؟ چرا حواست پرت شد ؟ آها فرانسوی صحبت میکردم مبهوت اون بودی ؟؟
من: اِه... آممم.. خ..خب اره ! خیلی خوب و روان صحبت میکنی !
جویی: میخوایی در مورد من چیزایی بدونی ؟؟
متعجب نگاهش میکردم دلش میخواست حرف بزنه باهام . منم کنجکاو بودم .. یه طوری نگاهش کردم به معنای اینکه شروع کن ..
جویی: من از ۱۳ سالگی فرانسه زندگی کردم .. خانواده من خیلی پول داره ولی ماها هیچ وقت باهم نبودیم ! من .. من !!
بغض کرده بود که یهو زنگ در خونه خورد ..
رفت در رو باز کرد .. تهیونگ بود !!!
#تهیونگ
اومده بودم که سر بزنم به جویی .. نگرانش بودم ! با دیدن جیمین توی خونه جویی هنگ کردم ..
من: ج..جویی !!
جویی: آه تهیونگ شی !! چ..چرا اومدی؟؟
من: جیمین اینجا چیکار میکنه ... ؟؟!!!!
یهو دیدم جیمین بلند شد و کتش رو برداشت ! و بعد نگاهم میکرد !
جیمین: این سوالیه که من باید از تو بپرسم تهیونگ شی !!
من: چ..چیی گفتی !؟؟ ... کتش رو کرد تنش و بعد نگاه جویی کرد !
جیمین: من دیگه میرم جویی ! مراقب خودت باش !
جویی اومد و جلوی جیمین رو گرفت و دستاشو گذاشت روی شونه هاش !!
جویی: جیمین کجا میری ؟؟ تازه اومده بودی !!
جیمین: نه جویی !! بعدا دوباره باهم صحبت میکنیم ! .. نمیخوام مزاحمتون بشم ( با نگاه به تهیونگ جلمه آخر رو گفت )
از کنارم رد شد و از خونه رفت بیرون !! در رو بستم و اومدم توی خونه !
من: جیمین چرا اینجا بود؟؟
جویی: آه.. خب تقصیر توعه دیگه همش !!
من: چی؟؟ تقصیر من ؟ چرا تقصیر منه !؟
جویی: به جونگ کوک گفته بودی اونم به جیمین گفته بود و نگران شده بود اومده بود خونه من ! نمیدونی چه قدر عصبی بود .. ای خدا قهوه اش هم نخورد !!!
من: خب اشکالی نداره من میخورمش!!
نشستم روی مبل ... عصبی بودم چرا اون باید بیاد پیش جویی !! ولی خودمو کنترل کردم ...
جویی: تهیونگ !! خوبی ؟!
من: من باید ازت بپرسم !! تو حالت خوبه ؟ نگرانت شدم نتونستم توی خونه تحمل کنم !
جویی: اویش!! تهیونگ در مورد من چی فکر کردی ! من قو...
یهو اختیارمو از دست دادم موهاش که گوجه ای بالا بسته بود و اون صورت ماهش باعث شد اختیارمو از دست بدم !
ادامه پارت بعدی
لایکو کامنت فراموش نشه
#colorfullcoat #رمان_کت_رنگی
دیدگاه ها (۸)

رفتم ناشناس رو چک کردم .. ترکیده بود از پیام !! ببخشید ولی ج...

RM

کسی هست میخوام پارت بعدو بزارما !!!

V✌🏻

اسلاید بعد کاپ کیک هایی که هانا درست کرده

پارت³⁵جیمین بعد اون اتفاق همش داشتم خودمو سرزنش میکردم هنوز ...

✨ Part ⁸ : هفت مافیای دروغگوی من ✨نامجون : اینجا نداریم ولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط