در لجنزار زندگی هردم؛
در لجنزار زندگی هردم؛
دست و پا میزدم که برگردم
هرنفس دورتر شدی اما
با تو در خاطرات سرکردم
ترس تو زُل زدن به چشمانم،
ترس من ماندن و نمُردن شد
کار تو دل شکستن و رفتن؛
کار من بی تو غم شمردن شد
سر نزن،برنگرد،من مُردم
قاتلم بودی و نفهمیدی
درد یعنی ببازی اش وقتی
با تمام وجود جنگیدی
فکر اینکه چقدر خوشبختی؛
فکر اینکه چقدر بدبختم!
فکر کردن به مرگ بعد از تو
آه لعنت به جانِ سرسختم!
سرنوشتی که تیره تر میشد
بعد از این روزهای تکراری
واژه هایی که زیر و رو میشد
معنی عشق شد خودآزاری
دست و پا میزدم که برگردم
هرنفس دورتر شدی اما
با تو در خاطرات سرکردم
ترس تو زُل زدن به چشمانم،
ترس من ماندن و نمُردن شد
کار تو دل شکستن و رفتن؛
کار من بی تو غم شمردن شد
سر نزن،برنگرد،من مُردم
قاتلم بودی و نفهمیدی
درد یعنی ببازی اش وقتی
با تمام وجود جنگیدی
فکر اینکه چقدر خوشبختی؛
فکر اینکه چقدر بدبختم!
فکر کردن به مرگ بعد از تو
آه لعنت به جانِ سرسختم!
سرنوشتی که تیره تر میشد
بعد از این روزهای تکراری
واژه هایی که زیر و رو میشد
معنی عشق شد خودآزاری
- ۵۱۹
- ۱۲ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط