{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در لجنزار زندگی هردم؛

در لجنزار زندگی هردم؛
دست و پا میزدم که برگردم

هرنفس دورتر شدی اما
با تو در خاطرات سرکردم

ترس تو زُل زدن به چشمانم،
ترس من ماندن و نمُردن شد

کار تو دل شکستن و رفتن؛
کار من بی تو غم شمردن شد

سر نزن،برنگرد،من مُردم
قاتلم بودی و نفهمیدی

درد یعنی ببازی اش وقتی
با تمام وجود جنگیدی

فکر اینکه چقدر خوشبختی؛
فکر اینکه چقدر بدبختم!

فکر کردن به مرگ بعد از تو
آه لعنت به جانِ سرسختم!

سرنوشتی که تیره تر میشد
بعد از این روزهای تکراری

واژه هایی که زیر و‌ رو میشد
معنی عشق شد خودآزاری
دیدگاه ها (۱)

تحمل میکنم اما خیالت خیلی بی رحمهدرست تو اوج دلتنگی میاد میر...

خدا کند که همیشه بهار من باشیکنار پنجره در انتظار من باشیکبو...

عشق،بی دغدغه آمد به هوایم پیچیدخواستم ازتوبگویم که صدایم پیچ...

دلتنگم از نامهربانی ها  ای خوب! با من مهربان تر باشزندانیِ ن...

Anya x Damian پارت۲۹

تک پارتی از تام ریدل [بوی مرگ و بوسه]

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط