{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شعرها 

این شعرها 
که نوشتم برای تو 
همه بیهوده بود 
بیزارم از همه

زبان 
زبون 
کلمات 
مات 
نارساتر از دست‌های معلق 
میوه‌های نارسی که فرو‌می‌افتند 
تا خاک را برایم دلپذیر کنند

نقطه‌های تعلیق 
قطاری که جاده‌های مرا نمی‌رساند 
به ایستگاهی که تو آن‌جا برایم دست تکان دهی

همه بیهوده بود این شعرها 
که نوشتم برای تو

آتش بزن 
مثل دل‌ها که سوزاندی 
آتش بزن 
شاید از خاکسترشان 
شعری دیگر متولد شود 
که بگوید به تو 
آن‌چه را می‌خواستم 
و نشد...
دیدگاه ها (۲)

می توانم اقرار کنم که حالم خوب نیستوتنها نداشتن تو خانه ام ر...

کاش می‌‌دانستم کدام گوشه ی این دنیای بزرگ نشسته‌ای و این نوش...

خدا حافظ همگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط