پارته چهلم
پارته چهلم
در آغوش زندان
ته سرشو به بالا و پایین تکون میده و میگه :اوهوم بریم
کوک :باشه قشنگم فقط من باید یه سر به شرکت بزنم و کارهای عقب افتاده رو انجام بدم بعدش سریع میام که باهم بریم بیرون باشه؟
ته:باشه
تهیونگ از روی پای جونکوک پا میشه و لپه جونکوک رو میبوسه و میره پایین تا فیلم تماشا کنه
جونکوک از روی تخته تهیونگ پا میشه و میره لباس هاشو میپوشه و میره پایین
کوک:خوشگلم من دیگه رفتم دوست دارم مراقبه خودت باش
تهیونگ :باشه کوکی جونم تو هم مراقبه خودت باش فقط زود بیای باشه؟
جونکوک:باشه قشنگم فعلا
بعدش جانکوک میره سمته ماشینش و راه میفته
ساعت ها میگذره و شب میشه ساعته حدوده 8:30 شبه و وقتش جونکوک بره خونه تا با تهیونگ برن رستوران
جونکوک مانیتورشو خاموش میکنه کتش که به صندلیش اویزونه رو برمیداره و میپوشه و میره سمته ماشینش سوار میشه و به سمته خونه راه میفته
بعد از یک ربع میرسه به عمارتش و در رو با کلیدش باز میکنه و وقتی وارد میشه میبینه برقا خاموشه و فقط تلویزیون و اواژور کناره کاناپه روشنه
میره بالا تا دوش بگیره و لباس هاشو عوض کنه که میبینه برقه اتاقه تهیونگ روشنه
ویو تهیونگ
بعد از اینکه جونکوک رفت کنترل رو برداشتم و فیلمی که خیلی وقت پیش قصد داشتم ببینم ولی وقت دیدنش نشد رو گذاشتم و نگاه کرده وقتی فیلم تموم شده بود هوا تقریبا تاریک بود ساعت رو نگاه کردم 7:46 بود پاشدم که کم کم برم اماده شم اول رفتم سریع یه دوشه کوتاه گرفتم و رفتم تو اتاقم که اماده بشم موهامو خشک کردم بالمه لب زدم لباسمو تنم کردم و رفتم روبه روی اینه تا موهامو استایل کنم
ویو جونکوک
وقتی دیدم برقه اتاق تهیونگ روشنه و در زدم و وارد شدم و با فرشتم مواجه شدم که داشت موهاش رو مرتب میکرد
جونکوک:سلام قشنگم
تهیونگ :سلام کوکی
جونکوک:چقدر قشنگ شدی
تهیونگ :راستکی؟
جونکوک:اره زیبا ترین کسی که تو زندگیم دیدم تویی خیلی قشنگ شدی
تهیونگ :وایی مرسی
تهیونگ :خب بریم؟
جونکوک:بزار من سریع اماده میشم
تهیونگ :اوهوم باشه
جونکوک میره حموم و سریع یه دوش میگیره و میره اماده میشه یه پیراهنه مشکیه مردانه میپوشه با یه شلوار بگه پارچه ای
موهاشو خشک میکنه ساعتشو میندازه و میره پایین
جونکوک:بریم قشنگم؟
تهیونگ که حواسش پرت گوشی بود میترسه و میگه:
ا..اره بریم(با لبخند)
جونکوک:ترسیدی نه؟
تهیونگ :اره یه کوچولو
جونکوک:ببخشید
تهیونگ :نه عب نداره مهم نیست بریم
تهیونگ از روی کاناپه پا میشه و با جانکوک به سمته در میرن وقتی میرسن به ماشین، جانکوک در ماشین رو باز میکنه و با دستاش تهیونگ رو به داخله ماشین هدایت میکنه تهیونگ میشینه و جانکوک در رو میبنده و میره سواره ماشین بشه
درود فرشته هام ✨
ببخشید که دیر شد
امیدوارم خوشتون بیاد
شرایط👇🏻
لایک:33تا
کامنت:37تا
در آغوش زندان
ته سرشو به بالا و پایین تکون میده و میگه :اوهوم بریم
کوک :باشه قشنگم فقط من باید یه سر به شرکت بزنم و کارهای عقب افتاده رو انجام بدم بعدش سریع میام که باهم بریم بیرون باشه؟
ته:باشه
تهیونگ از روی پای جونکوک پا میشه و لپه جونکوک رو میبوسه و میره پایین تا فیلم تماشا کنه
جونکوک از روی تخته تهیونگ پا میشه و میره لباس هاشو میپوشه و میره پایین
کوک:خوشگلم من دیگه رفتم دوست دارم مراقبه خودت باش
تهیونگ :باشه کوکی جونم تو هم مراقبه خودت باش فقط زود بیای باشه؟
جونکوک:باشه قشنگم فعلا
بعدش جانکوک میره سمته ماشینش و راه میفته
ساعت ها میگذره و شب میشه ساعته حدوده 8:30 شبه و وقتش جونکوک بره خونه تا با تهیونگ برن رستوران
جونکوک مانیتورشو خاموش میکنه کتش که به صندلیش اویزونه رو برمیداره و میپوشه و میره سمته ماشینش سوار میشه و به سمته خونه راه میفته
بعد از یک ربع میرسه به عمارتش و در رو با کلیدش باز میکنه و وقتی وارد میشه میبینه برقا خاموشه و فقط تلویزیون و اواژور کناره کاناپه روشنه
میره بالا تا دوش بگیره و لباس هاشو عوض کنه که میبینه برقه اتاقه تهیونگ روشنه
ویو تهیونگ
بعد از اینکه جونکوک رفت کنترل رو برداشتم و فیلمی که خیلی وقت پیش قصد داشتم ببینم ولی وقت دیدنش نشد رو گذاشتم و نگاه کرده وقتی فیلم تموم شده بود هوا تقریبا تاریک بود ساعت رو نگاه کردم 7:46 بود پاشدم که کم کم برم اماده شم اول رفتم سریع یه دوشه کوتاه گرفتم و رفتم تو اتاقم که اماده بشم موهامو خشک کردم بالمه لب زدم لباسمو تنم کردم و رفتم روبه روی اینه تا موهامو استایل کنم
ویو جونکوک
وقتی دیدم برقه اتاق تهیونگ روشنه و در زدم و وارد شدم و با فرشتم مواجه شدم که داشت موهاش رو مرتب میکرد
جونکوک:سلام قشنگم
تهیونگ :سلام کوکی
جونکوک:چقدر قشنگ شدی
تهیونگ :راستکی؟
جونکوک:اره زیبا ترین کسی که تو زندگیم دیدم تویی خیلی قشنگ شدی
تهیونگ :وایی مرسی
تهیونگ :خب بریم؟
جونکوک:بزار من سریع اماده میشم
تهیونگ :اوهوم باشه
جونکوک میره حموم و سریع یه دوش میگیره و میره اماده میشه یه پیراهنه مشکیه مردانه میپوشه با یه شلوار بگه پارچه ای
موهاشو خشک میکنه ساعتشو میندازه و میره پایین
جونکوک:بریم قشنگم؟
تهیونگ که حواسش پرت گوشی بود میترسه و میگه:
ا..اره بریم(با لبخند)
جونکوک:ترسیدی نه؟
تهیونگ :اره یه کوچولو
جونکوک:ببخشید
تهیونگ :نه عب نداره مهم نیست بریم
تهیونگ از روی کاناپه پا میشه و با جانکوک به سمته در میرن وقتی میرسن به ماشین، جانکوک در ماشین رو باز میکنه و با دستاش تهیونگ رو به داخله ماشین هدایت میکنه تهیونگ میشینه و جانکوک در رو میبنده و میره سواره ماشین بشه
درود فرشته هام ✨
ببخشید که دیر شد
امیدوارم خوشتون بیاد
شرایط👇🏻
لایک:33تا
کامنت:37تا
- ۵۴۲
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط