تک پارتی
تک پارتی
ویو آ.ت
امروز تولد لینا و جیونگ هستش و قراره بریم براشون کیک کادو بخریم. ( دوقلو هستند)
جونکوک: ا.ت آماده شدی؟ بریم
آ.ت :آره، بریم
رفتیم سمت ماشین که بریم اول کیک فروشی
ویو کیک فروشی
آ.ت :کوک این کیک خوبه؟
جونکوک :آره خوبه میگم این خوب نیست!
ا.ت:نه فقط این..... ببخشید آقا میشه این کیک بدین
اقا:بله حتما
آ. ت: مرسی... شمعاتون کجاست!؟
اقا:اونجا
یه شمع که نصفش آبی و نصفش صورتی باشه برادشتم.. و حساب کردیم
رفتیم فروشگاه اسباببازی جونکوک کلی تفنگ،ماشین،........ برداشت و منم رفتم کلی عروسک و گیره مو و...... برداشتم
جونکوک :چخبره؟
آ. ت:توهم چخبره؟
جونکوک :من فرق دارم
آ. ت:منم فرق دارم
جونکوک :باشه بابا هرچی میخوای بردار
آ. ت : آفرین پسر خوب
جونکوک :گگگگگگگ ( اداشو دراورد)
آ. ت : آقا اینارو حساب کنید
اقا:باشه (تعجب)
خرید هارو جونکوک حساب کردم رفتیم تو ماشین
آ. ت:جونکوک
جونکوک :جانم
آ. ت : میشه تولد لینا هم هستش باهاش خوب رفتار کنی؟
جونکوک :هوففففففف....... آ. ت باز شروع کردی
آ. ت:جونکوک خواهش میکنم
جونکوک :باشه
آ. ت: مرسی
ویو آ. ت رسیدیم خونه هدیه لینا رو دادم دست جونکوک در رو باز کردیم بچه پریدن بغلمون جونکوک کادو جیونگ داد
ویشگنش گرفتم
جونکوک :ایییییی..... چته
آ. ت :جونکوککککککک
جونکوک :جانمممم
آ. ت :کادو لینا هم بده
جونکوک :به من......
ات دوباره ویشگونش گرفت
جونکوک :باشه باشه دیگه ویشگونم نگیرم میدم
آ. ت :با مهربانی
جونکوک :هوففففف باشه
آ. ت :افرین
ویو جونکوک
جونکوک: لینا بابا
لینا:بله بابایی
جونکوک :بیا اینم کادوی شما
لینا :ملسیی(ذوق)
جونکوک :خواهش میکنم
ویو جونکوک
نمیدونم چرا لینا ذوق کرد لبم اکایلیللیی شد
پایان
شرط
کامنت: 2
لایک: 2
ویو آ.ت
امروز تولد لینا و جیونگ هستش و قراره بریم براشون کیک کادو بخریم. ( دوقلو هستند)
جونکوک: ا.ت آماده شدی؟ بریم
آ.ت :آره، بریم
رفتیم سمت ماشین که بریم اول کیک فروشی
ویو کیک فروشی
آ.ت :کوک این کیک خوبه؟
جونکوک :آره خوبه میگم این خوب نیست!
ا.ت:نه فقط این..... ببخشید آقا میشه این کیک بدین
اقا:بله حتما
آ. ت: مرسی... شمعاتون کجاست!؟
اقا:اونجا
یه شمع که نصفش آبی و نصفش صورتی باشه برادشتم.. و حساب کردیم
رفتیم فروشگاه اسباببازی جونکوک کلی تفنگ،ماشین،........ برداشت و منم رفتم کلی عروسک و گیره مو و...... برداشتم
جونکوک :چخبره؟
آ. ت:توهم چخبره؟
جونکوک :من فرق دارم
آ. ت:منم فرق دارم
جونکوک :باشه بابا هرچی میخوای بردار
آ. ت : آفرین پسر خوب
جونکوک :گگگگگگگ ( اداشو دراورد)
آ. ت : آقا اینارو حساب کنید
اقا:باشه (تعجب)
خرید هارو جونکوک حساب کردم رفتیم تو ماشین
آ. ت:جونکوک
جونکوک :جانم
آ. ت : میشه تولد لینا هم هستش باهاش خوب رفتار کنی؟
جونکوک :هوففففففف....... آ. ت باز شروع کردی
آ. ت:جونکوک خواهش میکنم
جونکوک :باشه
آ. ت: مرسی
ویو آ. ت رسیدیم خونه هدیه لینا رو دادم دست جونکوک در رو باز کردیم بچه پریدن بغلمون جونکوک کادو جیونگ داد
ویشگنش گرفتم
جونکوک :ایییییی..... چته
آ. ت :جونکوککککککک
جونکوک :جانمممم
آ. ت :کادو لینا هم بده
جونکوک :به من......
ات دوباره ویشگونش گرفت
جونکوک :باشه باشه دیگه ویشگونم نگیرم میدم
آ. ت :با مهربانی
جونکوک :هوففففف باشه
آ. ت :افرین
ویو جونکوک
جونکوک: لینا بابا
لینا:بله بابایی
جونکوک :بیا اینم کادوی شما
لینا :ملسیی(ذوق)
جونکوک :خواهش میکنم
ویو جونکوک
نمیدونم چرا لینا ذوق کرد لبم اکایلیللیی شد
پایان
شرط
کامنت: 2
لایک: 2
- ۱۰۳
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط