{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چپ يا راست؟

چپ يا راست؟


آبجي کوچيکه گفت: زودي يه آرزو کن، زودي يه آرزو کن

آبجي بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد

آبجي کوچيکه گفت: چپ يا راست؟ چپ يا راست؟

آبجي بزرگه گفت: م م م راست

آبجي کوچيکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده ميشه، هورا

بعد دستشو دراز کرد و از زير چشم چپ آبجي مژه رو برداشت!

آبجي بزرگه گفت: تو که از زير چشم چپ ورداشتي که

آبجي کوچيکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره

دستشو دراز کرد و يه مژه ديگه از زير چشم راست آبجي برداشت

ديدي؟ آرزوت مي خواد برآورده شه، ديدي؟ حالا چي آرزو کردي

آبجي بزرگه گفت: آرزو کردم ديگه مژه هام نريزه

بعد سه تايي زدن زير خنده

آبجي کوچيکه، آبجي بزرگه و پرستار بخش شيمي درماني
دیدگاه ها (۸)

دخترکروزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول ز...

داستان عشق و ديوانگيدر زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر ...

داستان: شهری بود كه در آن، همه چیز ممنوع بودیك روز بزرگان شه...

به هرکسی باید اندازه جنبش بال و پر داد ، حتی اگه عشقت باشه و...

رمان عشق ممنوع

#in_your_eyespart_10۵ویو کایلاکوک چند دقیقه بعد با یه ظرف بس...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

[عمارت عشق] part: 2 به سمت اون خانم رفتم. چویا:«خانم دازای س...

رمان آرام باش

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

✈️ چند روز بیشترپارت ۴ صبح روز بعد، لیا با صدای پیام گوشی از...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط