{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما پرسه زنان

ما پرسه زنان
از کنار رود می آییم
شب خاموشی را
دربند فراموشی
به رود سپردیم
زیر درخت کهن
بر رطوبت برگها
لختی به عشق اندیشیدیم
لختی درنگ کردیم وبه عشق اندیشیدیم...
اکنون آمده ایم کنار خورشید گل کنیم
ما گل خورشیدیم...
دیدگاه ها (۸)

بگو برهنه به خاکم کنندسراپا برهنهبدان گونه که عشق را نماز می...

پرواز همدیگر رؤیای آن پرنده نبود .  دانه دانه پرهایش را چید ...

بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم ؛وقتی تو را در نظر نداریم …

پدرم که خونه نیستخونه خیلی سوت و کوره ...

سفرنامه

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یع...

چه زیبا گفت سهراب...شب آرامی بودمیروم در ایوان، تا بپرسم از ...

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟م...

‌شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چ...

شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ما...

زندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماستشب آرامي بودميروم در ايوان، تا...

.شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط