{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هـ؋ـت وارث🍷

هـ؋ـت وارث🍷
Part35
[خودم از پارت قبلی رضایت ندارم پس اگه دیدید تغییری در این پارت یا پارت قبلی به وجود اومده تعجب نکنید 🤗]
_تهیونگ
از انسان ها متنفرم ...!
از همه متنفرم....!
زیر لب زمزمه میکردم و کل اتاق رو به صورت رفت و برگشت قدم میزدم !.
تا حالا در این حد استرس رو تجربه نکرده بودم .از شدت عرق پیرهنم رو در اورده و یه گوشه ی اتاق انداخته بودم !نمیدونستم چیکار کنم ...نمیدونستم چه بلایی سرش اومده .
احساس درماندگی داشت خفه ام میکرد ،کلافه بودم ؛سرم نبض میزد و نیاز به استراحت داشتم ولی مگه میشد ؟
فکرم سمت آریا بود ...بیشتر از اون فکرم پیش اون بود ؛بیشتر از دوهفته نیست که پیش ماست ولی اون رو به طرز عجیبی پذیرفتم .من نه!..قلبم اون رو پذیرفت...تو این فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد .پرواز کنان به سمت گوشی رفتم ؛بدون توجه به اسم فقط آیکون پاسخ رو کشیدم .
صدای نازک خانومی توی گوشم اکو شد !
مگه قرار نبود ا/ت باشه ؟
یا حتی آریا؟پس این زن دیگه کیه؟
"الو آقای کیم؟"
سعی کردم کمی خودم رو آروم نگه دارم !کمی خودم رو کنترل کنم "بله !بفرمایید "
"از بیمارستان باهاتون تماس میگیرم !شما با آقای آریا ارتباطی دارید ؟"
آریا ...بی معطلی گفتم" بله !برادرم هستن چیزی شده ؟"
"ایشون مورد حمله قرار گرفتن و الان توی اتاق عمل هستن !"
دیگه چیزی نمیشنیدم ..هیچی ..
_آریا
چشمام رو باز کردم. توی اتاقی کوچیکی رو یه تخت بودم .مردی بالا سرم ایستاده بود و ازم میخواست چشمام رو نبندم تا به بیمارستان برسیم !
چطور هنوز زنده ام؟
ا/ت ...اون کجاست؟
چشمای نیمه بازم رو به سمت اون مرد چرخوندم !
"ا/ت !ا/ت ..اون کجاست؟؟"
حتی خودم صدای خودم رو نمیشنیدم ...
"نگران نباشید اقا همه ی بچه های مدرسه در امانن"
اون بچه ها ذره ای اهمیت برام نداشتن .من ا/ت برام مهم بود ...نه بقیه .
کیم‌... اون باید میدونست ا/ت حالش خوبه !
دوباره چشمام رو به سمت مرد چرخوندم...
ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

باح ،سلام و درودددددددد.حالتون چطوره؟من زنده ام 🤡☝🏻یه چنل زد...

هـ؋ـت وارث🍷Part34_آریاسیاهی چشمانم رو در بر گرفته بود و زمان...

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط