{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پری

#پری

#part11

& مبارکه 🥹

+ آره حالا بهتره راه بیوفتیم بریم به عمارت هایی که درست کردیم

^ اوکی بعد وسایل هامون جمع کردیم و راهی سفر شدیم

› خوابم میاد

' بهتره بریم یک جا تا استراحت کنیم

& راست میگه

+ اوکی بعد از چند دقیقه رسیدیم و استراحت کردیم که دیدیم امندا خوابش برده

' من امندا رو میارم بهتره راه بیوفتیم بعد امندا رو بغ/ل کردم و شروع به رفتن کردیم

+ بعد از چند ساعت رسیدیم به عمارت هامون من و جیا توی یک عمارت و هان هم توی یک عمارت و امندا و جیهوپ هم توی یک عمارت

+ من و جیا رفتیم توی عمارت خودمون و بقیه هم رفتن به عمارت های خودشون

(چند روز بعد )

- توی تراس اتاقم بیرون نگاه میکردم و با خودم حرف میزدم
نکنه این همون ات هست که چند سال پیش جونم رو نجات گریه هاش شبیه ات هست که جونم رو نجات داد چهرش هم همینطور نکنه خودشه که یکی از افرادم ٱمدم

یکی افراد: رئیس پیداشون نکردیم

- دیگه بقیشون محم نیستن من اون دختره ات رو می‌خوام می‌دونی کجاست

یکی از افراد: بله میدونیم کجاست اون دختره ات

- یک نامه عذرخواهی و یک هدیه بفرست جایی که هست
دیدگاه ها (۰)

#پری #part12یکی از افراد: بله رئیس - حالا برو بعد رفتش+ از خ...

#پری #part10+چطور ' چون خیلی باهم خوبن + نه بابا اونا فقط دو...

#پری #part9' چرا امندا زخمی شده بود ؟+ بخاطر اینکه یونگی تو ...

#پری #part7& سالیانگ ای ^ چی!+ سالیانگ ای دیگه کجاست ؟& یک ج...

#پری #part8+ بعد از اینکه رسیدیم یواشکی از بین حیوان ها رد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط