{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این برگهای زرد

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یک‌دیگر 
برای فرش کردنِ مسیرت...
گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند،                                      
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن به تو...

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان 
ـ ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش ـ
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.

 

نسیم هم مُدام می‌رود و بازمی‌گردد                                      

با رؤیای گذر از درزِ روسری 
و دزدیدن عطرِ موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها 
برای تو می‌گردند
و من

به دورِ تو...

 

"یغما گلرویی"
دیدگاه ها (۷)

دلم می‌خواستوقتی می‌آمدی خواب باشیبعد من درچشم‌های تو نگاه م...

عشقت اندوه را به من آموخت و من قرن‌ها در انتظارِ زنی بودم که...

دلم به دست های تو خوش بودبه اینکه این بهارپاییز را از لباس ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط