{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه خونین : پارت 1

دریاچه خونین : پارت 1

صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه میدید بیام داخل ؟. صدای آرام و سردی گفت : بیا داخل. ولیعهد فرمانروا میخوان شما رو ببینن. ولیعهد : باشه الان میایم. خدمتکار تعظیم کرد و از اتاق خارج شد. دازای بلند شد و از اتاق بیرون رفت و از سالن ها قصر رد میشد تا به دفتر کار فرمانروا رسید.
______________________________
5 سال بود که از مرگ فرمانروای کشور ماریامالا می گذشت و پسرش پادشاه شده بود. از وقتی که فرمانروای بزرگ هان فوت کرده بود و تاج و تخت به تنها پسرش به ارث رسیده بود. پسر او به دنبال خوش گذارانی بود و لیاقت فرمانروایی رو نداشت در این حین مشاور دربار که مردی حیله گر و زبان باز و فرصت طلب بود از این فرصت استفاده کرد و کاری کرد که فرمانروا وزیر اعظم ناکاهارا که مردی درست کاری بود را بر کنار کند و خودش به عنوان وزیر اعظم دربار ارتقاء مقام یابد وکنترل کشور را با چرب زبانی و حیلیه گری اش به دست اید. از ان روز به بعد هر روز کشور ماریامالا ضعیف تر می شد. حالا وزیر اعظم سابق ناکاهارا برای خرج زندگی اش درس میداد.
دیدگاه ها (۴)

دریاچه خونین :فصل دوم _ پارت دومساعت از 6 صبح سه دقیقه گذشته...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۱: اتهامجونگ‌کوک که تا آن لحظه ماتش برده ...

آخرین دعا 37

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط