درخواستی..✮
درخواستی..✮
p²
مدیر شماره را گرفت. چند بوق کوتاه.
«الو؟»
صدای نامجون از آن طرف خط آمد.
مدیر با احترام گفت:
«سلام، ببخشید مزاحم شدم. من مدیر مدرسهام. حال لارا خوب نیست. رنگش پریده و ضعف شدید داره. ممکنه لطف کنید یکی از شما بیاد دنبالش؟»
نامجون بلافاصله گفت:
«الان حرکت میکنیم. حالش چطوره؟ تب داره؟»
مدیر جواب داد:
«هنوز دقیق اندازهگیری نکردیم، ولی خیلی بیحال به نظر میرسه.»
نامجون گفت:
«باشه، ما میرسیم. لطفاً کنارش باشید.»
تماس که قطع شد، مدیر رو به لارا کرد و آرام گفت:
«خانوادهات دارن میان، نگران نباش.»
لارا با صدای ضعیف گفت:
«لازم نبود… من میتونستم…»
مدیر حرفش را قطع کرد.
«نه عزیزم، الان باید استراحت کنی.»
کمتر از بیست دقیقه بعد، صدای باز شدن درِ دفتر آمد. هفت برادر وارد شدند؛ همه با چهرههای نگران و قدمهای تند.
نامجون اول سلام کرد.
«سلام، لارا کجاست؟»
مدیر اشاره کرد.
«اینجاست. از صبح خوب نبوده.»
جین جلو رفت و کنار لارا نشست.
«عزیزم، چی شده؟ چرا اینقدر رنگت پریده؟»
لارا با ضعف گفت:
«فقط… یهکم خوابم گرفته بود…»
یونگی اخم ظریفی کرد.
«فقط خواب؟ این صورتِ کسیه که فقط خوابش گرفته؟»
لارا چیزی نگفت.
جیهوپ خم شد جلو و صورتش را نگاه کرد.
«چشمات برق نداره. میدونی این یعنی چی؟»
لارا آهسته گفت:
«یعنی… خیلی خستم؟»
جیهوپ سری تکان داد.
«یعنی بدنت داره کمک میخواد.»
تهیونگ دستش را روی شانهی او گذاشت.
«عزیزم، لازم نیست خودتو قوی نشون بدی. ما اینجاییم.»
جیمین با نرمی پرسید:
«تب داری؟ سردته؟»
لارا کمی به خودش لرزید.
«یهکم…»
جونگکوک فوری گفت:
«پس باید بریم خونه.»
نامجون رو به مدیر کرد.
«ممنون که سریع خبر دادید. اگر تماس نمیگرفتید، شاید بدتر میشد.»
مدیر گفت:
«وظیفهام بود. امیدوارم زود بهتر بشه.»
نامجون سری تکان داد.
«حتماً مراقبش میشیم.»
بعد رو به بقیه کرد:
«بریم. آروم بلندش کنید.»
جین و جیمین دو طرف لارا ایستادند. جین خیلی آرام گفت:
«بیا عزیزم، بلند شو. ما حواسمون هست.»
لارا با تردید دستش را به جین داد و آهسته بلند شد. پاهایش سست بود.
لارا زیر لب گفت:
«خودم میتونم راه برم…»
یونگی سریع جواب داد:
«نه، لازم نیست زور بزنی.»
نامجون درِ ماشین را باز کرد.
«آروم.»
تهیونگ پتو را از قبل آورده بود.
«اینم بگیر، سردته.»
لارا پتو را دور خودش پیچید و آهسته گفت:
«ممنون…»
ادامه دارد...⋅˚₊‧ ଳ ‧₊˚ ⋅
ببخشید اگه بد شد..😔
p²
مدیر شماره را گرفت. چند بوق کوتاه.
«الو؟»
صدای نامجون از آن طرف خط آمد.
مدیر با احترام گفت:
«سلام، ببخشید مزاحم شدم. من مدیر مدرسهام. حال لارا خوب نیست. رنگش پریده و ضعف شدید داره. ممکنه لطف کنید یکی از شما بیاد دنبالش؟»
نامجون بلافاصله گفت:
«الان حرکت میکنیم. حالش چطوره؟ تب داره؟»
مدیر جواب داد:
«هنوز دقیق اندازهگیری نکردیم، ولی خیلی بیحال به نظر میرسه.»
نامجون گفت:
«باشه، ما میرسیم. لطفاً کنارش باشید.»
تماس که قطع شد، مدیر رو به لارا کرد و آرام گفت:
«خانوادهات دارن میان، نگران نباش.»
لارا با صدای ضعیف گفت:
«لازم نبود… من میتونستم…»
مدیر حرفش را قطع کرد.
«نه عزیزم، الان باید استراحت کنی.»
کمتر از بیست دقیقه بعد، صدای باز شدن درِ دفتر آمد. هفت برادر وارد شدند؛ همه با چهرههای نگران و قدمهای تند.
نامجون اول سلام کرد.
«سلام، لارا کجاست؟»
مدیر اشاره کرد.
«اینجاست. از صبح خوب نبوده.»
جین جلو رفت و کنار لارا نشست.
«عزیزم، چی شده؟ چرا اینقدر رنگت پریده؟»
لارا با ضعف گفت:
«فقط… یهکم خوابم گرفته بود…»
یونگی اخم ظریفی کرد.
«فقط خواب؟ این صورتِ کسیه که فقط خوابش گرفته؟»
لارا چیزی نگفت.
جیهوپ خم شد جلو و صورتش را نگاه کرد.
«چشمات برق نداره. میدونی این یعنی چی؟»
لارا آهسته گفت:
«یعنی… خیلی خستم؟»
جیهوپ سری تکان داد.
«یعنی بدنت داره کمک میخواد.»
تهیونگ دستش را روی شانهی او گذاشت.
«عزیزم، لازم نیست خودتو قوی نشون بدی. ما اینجاییم.»
جیمین با نرمی پرسید:
«تب داری؟ سردته؟»
لارا کمی به خودش لرزید.
«یهکم…»
جونگکوک فوری گفت:
«پس باید بریم خونه.»
نامجون رو به مدیر کرد.
«ممنون که سریع خبر دادید. اگر تماس نمیگرفتید، شاید بدتر میشد.»
مدیر گفت:
«وظیفهام بود. امیدوارم زود بهتر بشه.»
نامجون سری تکان داد.
«حتماً مراقبش میشیم.»
بعد رو به بقیه کرد:
«بریم. آروم بلندش کنید.»
جین و جیمین دو طرف لارا ایستادند. جین خیلی آرام گفت:
«بیا عزیزم، بلند شو. ما حواسمون هست.»
لارا با تردید دستش را به جین داد و آهسته بلند شد. پاهایش سست بود.
لارا زیر لب گفت:
«خودم میتونم راه برم…»
یونگی سریع جواب داد:
«نه، لازم نیست زور بزنی.»
نامجون درِ ماشین را باز کرد.
«آروم.»
تهیونگ پتو را از قبل آورده بود.
«اینم بگیر، سردته.»
لارا پتو را دور خودش پیچید و آهسته گفت:
«ممنون…»
ادامه دارد...⋅˚₊‧ ଳ ‧₊˚ ⋅
ببخشید اگه بد شد..😔
- ۲۸۲
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط