{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانعشق مثلثی

رمان؟عشق مثلثی
پارت؟7
(تابع قوانین ویسگون)
شب:
اجوما:سلام ارباب
یونگی:سلام اجوما(کتش رو در میاره)لطفا اینو بزار توی کمدم
اجوما:بله حتما
یونگی:ا/ت کجاست؟
اجوما:پیش سناعه
یونگی:برای چی؟
اجوما:فکر کنم ا/ت و سنا هم سنن،اخه نشسته بودن حرف میزدن،بنظر میاد از سنا خیلی خوشش اومده(لبخند)
یونگی:(لبخند)میتونی بری..ممنون
یونگی:
*اجوما تعظیمی کرد و رفت،به سمت اشپزخونه رفتم،نه ا/ت نه سنا نفهمیدن من اومدم،برای همین نگاشون میکردم*
ا/ت:جدی همچین حرفی زد؟
سنا:اره..
ا/ت:چه پسرک لاشیه
سنا:میدونی با چند تا اکانت دیگه پیام داده؟ننم بفهمه با اکسم چت میکنم کلم رو میکنه، حالا بماند که اکسمه،بفهمه توی رابطه بودم گاییده شدم
ا/ت:فقط من میتونم بکنمت بیبی(لبش رو گاز میگیره)
سنا و ا/ت:(خنده)
یونگی:خانوما؟(شوکه)
سنا:ا..ارباب(تعظیم)
یونگی:چقدر بی ادبید شما
ا/ت:(خنده)
سنا:متاسفم
یونگی:غذا چیه؟
ا/ت:به تو چه
یونگی:چی؟
ا/ت:برو بیرون..برووووو
یونگی:نرم چی؟
ا/ت:من و سنا میریم غذارم همینجا ول میکنیم،خودت درست کنی
یونگی:نمیتونی
(5 دقیقه بعد)
ا/ت:ظرفا رو خوب بشور(داد)
یونگی:عجب گیری کردیما..
ا/ت:چقدر کندی..البته خوبه..ظرفا رو برق میندازی
یونگی:اجومااااا
اجوما:ارباب(خنده)
ا/ت:اجوما کمکش نکن
اجوما:دارید چیکار میکنید؟سنا..چرا روی میز نشستی؟
سنا:ا/ت گف
یونگی:چچی؟
سنا:منظورم خانم بود
ا/ت:من گفتم از این به بعد بهم بگه ا/ت،بنظرم حالا که من مشکلی ندارم به کسی هم ربطی نداره
یونگی:خسته شدم
ا/ت:حقته(زبون درازی)
اجوما:ارباب..بزارید من انجام بدم
ا/ت:نهههههه(جیغ)
یونگی:باشه باشه..میشورم..جیغ نزن..
ا/ت:چه پسر خوبی..خوشم اومد
*بعد از شستن ظرفا ا/ت رفت توی اتاق و سنا هم از میز اومد پایین،اجوما گوش سنا رو گرفت و پیچوند*
یونگی:اجوما ولش کن..تقصیر اون نیست..
اجوما:تقصیر کیه پس؟
یونگی:ا/ت ازش خواسته بوده..پس نباید سنا رو دعوا کنید..
اجوما:باشه..(نگاه چپ چپ به سنا)
سنا:ارباب منم عذر میخوام
یونگی:عیبی نداره(لبخند)
سنا:یـ..یعنی خبری از تنبیه نیست؟
یونگی:معلومه که نه(لبخند)
(اسپانیا=ساعت 10:32)
ا/ت:
*در اتاق خورد،احتمالا اجوماعه،سر و وضعم رو درست کردم و گفتم*
ا/ت:بفرمایید
*اما کسی که اومد داخل یونگی بود،شوکه شدم،با سینی پر از غذا اومد سمتم،نشست کنارم*
یونگی:بخوریم؟
ا/ت:اوم..باشه..
یونگی:وایسا..این لباس کاپلیه رو پوشیدی؟بزار منم اسپایدر من رو بپوشم
ا/ت:اوم..باشه
*یونگی به سمت کمد رفت،از داخل کمد لباس رو برداشت،اما دید شلوار پاره شده*
یونگی:این چرا اینطوریه؟
ا/ت:نمیدونم
(فلش بک=ساعت 11:23 AM)
ا/ت:واییی...چیکارش کنم؟؟؟
سنا:میخواید بدوزمش؟
ا/ت:معلوم میشه..
سنا:نمیدونم راستش..
ا/ت:اصلا میزارمش سر جاش..انگار اصلا خبر نداشتم..
سنا:پس خودتون چی میپوشید؟
ا/ت:لباس کیتی رو..
سنا:(لبخند)
ا/ت:(خنده)
(پایان فلش بک)
ا/ت:راستی..لباسام چیشد؟
یونگی:وسایلت با ی ماشین دیگه داره میاد..یادم رفته بود،چند دقیقه پیش بهشون گفتم
ا/ت:ممنونم
یونگی:بیا بخوریم..
ا/ت:باشه(لبخند)

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۱)

رمان؟عشق مثلثیپارت؟8(اسپانیا=ساعت 9:48 AM) *از پله ها پایین ...

روزتون مبارکککک.. امیدورام همیشه شاد ببینمتوننن💗

رمان؟عشق مثلثیپارت؟6(تابع قوانین ویسگون) سنا:خانم(اروم) ا/ت:...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟5(تابع قوانین ویسگون) *دستم رو گرفت و کشی...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟9(تابع قوانین ویسگون) (اسپانیا=ساعت 8:23 ...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁷*وارد شرکت شدم،رفتم طبق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط